تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس

اماما...

براي دلهاي نااميد...اميدي ...برای آسمان خالی, ابر سپيدی

برای پرنده, پروازی ...برای قناری, آوازی

برای آسمان بی فروغ ,ماهی ...برای گمشده, راهی

برای شاعری غمزده, شعری قشنگی

 بهترين ترانه ای , برای دل تنگی

برا ي اين مجنون بي سروسامان...

همه سر...همه ساماني

برای اين دل تنگ  فقط  تنها ناجي اين قلب شكسته تويي... 

امشب به خلوت دل من می آيی؟...

می دانم آقا مدتیست ازدرگاهت دورشدم...جسمم آنجاست وروحم درناکجاآبادسیرمی کند...

کاش می شد دوباره روحم سربراه شود ومطیع باشد... 

كاش مي فهميدي دل من غم دارد..حتم دارم كه مي داني ومي خواني قلبم را

غم من دوري نيست ارباب...دل من حسرت گرماي دستان پرمهرت...سياهي دلرباي زلف پرپيچ وتابت است...

ودراين سیاهی های شب وسکوت سرد وخالي محض و غم بار وفراق دل من عطرتورا كم دارد...

دل من بهانه گل نرگس دارد...آری گل نرگس!!

این روزها گل نرگس هم زیاداست و نرگسها هم بیتابی می کنندومشتاق روی تواند...

لحظه ها..ثانيه ها...گزرعمر وخيال همه ازشوق حضورت گم شد...ای دیده پاسدارشب های بیکسی بین که خوابت حرام شد...غافلی که یار آمدورفت وتو بی خبرودرخواب غفلت خفته بودی....

آه ...كاش اين دل هميشه بيداربماند ودرپي خواب نباشد ارباب...بارها شکوه کرده ام که

من نشاني از تو ندارم با اینکه ازتو گله ای نیست اگر هم هست ازحافظه ضعیف من است که دنیا پرست شده وتوومهربانیهایت رافراموش کرده ام...آری نشانیت رافراموش گرده ام اما نشاني ام را براي تو مي نويسم ...گرچه خود مرا مي شناسي ومي داني دركجايم گیستم وچیستم...

درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي هايم قدم بگذار!

 خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

 کلبه ي غريبي ام را پيدا  مي کني،

 کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي انتظار!

 درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

 حرير غمش را کنار بزن!اين همه بهانه ازغم توست...تو!

 آنگاه  مرا درياب كه سخت محتاج توام ارباب...گنهکارم وخسته وپست ولی به درگاه لطفت دست یاری درازکرده ام وازتومدد می طلبم...

مهدیا!!، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو،

 اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم ...

اماماچیزی دربساط ندارم جزآهی ازسردلشکستگی ودلسوختگی یک منتظرکه چشم انتظارعدالت چشمانش گریانست...
اماما، با مژگان نروبيده ايم گرد راه را، با اشك ، نشسته ايم غبار دل را.
اماما، نروبيده ايم غبار گناه از دل ، اما عاشقيم ، نمى دانيم اين عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده ...
اماما، شرمنده ايم كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ايم ...
اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ايم . مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز، دست يابيم ...
اماما، راه ، پيچاپيچ است و پر از گردنه هاى هراس انگيز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، بيم آن را داريم در عمق شب ، گم شويم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانيم كه خود، خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم ، اما هنوز، كورسويى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دريا آشنايان ، به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم ، نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه انسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقيقت راه يابيم .
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بوديم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسيم عشق وزيد و ما در غفلت بوديم ، اينكه بى نصيبى از نسيم عشق ، چگونه از اين بيابان آتشناك رهايى يابيم و جانهاى پژمرده خود را با نسيم دل انگيز صبح ، شاداب كنيم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسيار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمايانيم .
اماما، بوجهل ها، بسيار شده اند. همانان كه تا ديروز خسى بودند و اسير باد، امام اينك كه با پايمردى روح خدا، پايبند شدند و استقرار يافتند، به خود مى خوانند.اماما، ((بولهب ))ها نيز بسيار شده اند. لهيب كينه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان ديدن هيچ زيبايى را ندارند، دوست دارند، همه چيز را خاكستر ببينند.
اماما، ((حمالة الحطب ))ها، روزان و شبان ، هيزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كينه ها را بگيرانند و هميشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.

اماما، نسيمى از بوستان عشق تو، در اين ملك وزيد، حيات آفريد، مردگان را زنده كرد و شورى عظيم انگيخت ، اگر خدا لطف كند و تو از پرده به درآيى و پا در اين ملك گذارى و آن نسيم دل انگيز، شبان و روزان بوزد، چه خواهد شد؟...

 آيا مرگ هم معنى خواهد داشت ؟ ...

يا همه چيز و همه كس ‍ به آب حيات دست خواهند يافت و رقصان و پاى كوبان به سوى وادى ايمن ، وادى بى خزان ، وادى بى مرگ ، ره خواهند سپرد و در آن سرزمين بى گزند، جاودانه خواهند زيست ...

اماما!!شما که هرشب به خلوت دل یتیمان سرمی زنی ...به اشکها ونجواهایشان آگاهی...

بیا تا برایت بگویم...ازلحاظتی که نسیم  سردزمستان هم می وزد وبا ترنم باران بیا...با شروع اشکهایم بیا...
بیا تابرایت بگویم...چه می کشد آنکه غریب است در ازدحام آشنا .........
در ازدحام بی کسی فریاد زنم خدایاجانم بر لب آمد از اینهمه ملامت...دوروییها..نیرنگ ها...
از این همه دربه دری...ازاین همه فساد و ظلم وریا...
اما ................................
سکوت من دوباره در ازدحام بی کسی گم میشودو باز در میان هیاهو و ازدحام  بدنبال گمگشته ام که ازدورنور پاکش را که برقلبم حس میکنم...
به امید وصل نزدیکش به او خود را به دست بادسردوزوزه کشان آخرشب میسپارم ودعای فرج را زمزمه می کنم تا این دل سرگشته آرام گیرد...  
اماماازسردلتنگی وفراق تو، به عشق تووبه شوقی که این دلتنگیهاراحافظی وبیادعاشقانت هستی،...

 صفحه صفحه اين صحيفه را نگاشته ايم و با اشك فراق تو آن را آراسته ايم ،...

 اميد آن داريم كه به جمع ما، از سر مهر نظر افكنى و در هنگامه ها راهمان بنمايى ...

 

الهم عجل لولیک الفرج...

 

 

 

 

+ دلتنگي وفراق در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 21:55  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

 

 

رحلت پیامبر اکرم حضرت محمد(ص) و شهادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی(ع)

 و شهادت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)

 

رابه پیشگاه حضرت ولی عصر(عج) وعموم شیعیان تسلیت عرض می نماییم. 

 

 

 

 

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

برد بارى، وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و كارهاى‏زشت مردم مانع نشود كه دوست‏ترين و شريف‏ترين پيغمبرانش، يعنى‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم بر گزيند.

محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت‏اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان‏كردند و حكميان در وصفش انديشه نمودند، او پاكدامنى بى نظير،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.

حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، بر متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏شده بود. اوصاف خويشتن دارى‏هاى رسالت‏بر او مهر شده بود تا آن‏گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد وحكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى، امت‏پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدرى او را به پدر ديگر تحويل داداصل و نسبش به ناپاكى آميخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع‏پليد نگشت. ولادتش در بهترين طايفه، گرامى‏ترين نواده (بنى‏هاشم)، شريف‏ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.

خدا او را برگزيد، پسنديد و انتخاب كرد سپس كليدهاى دانش وسرچشمه‏هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت‏بربندگان و بهار جهانيان باشد.

خداوند كتابى را بر او نازل كرد، كه بيان و توضيح هر چيزى درآن است و آن را به لغت عربى، بدون هيچ انحرافى قرار داد، به‏اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دينش را آشكار ساخت و واجباتى‏را لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد. آن‏هارا براى مردم آشكار نمود و آن‏ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‏هاى هدايت‏به سوى خدامى‏باشد.

رسول خدا(ص) رسالتش را تبليغ كرد، ماموريتش را آشكار ساخت،بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود، به منزل رسانيد وبه خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه‏ها و انگيزه‏هايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‏هايى كه نشانه‏هاى آن را بر افراشت، براى امتش خير خواهى كرد، وآن‏ها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق وبه راه هدايت دلالت كرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت‏نسبت‏به مردم دلسوز و مهربان بود.

 

 

 

امام‌ حسن‌ مجتبى‌ - عليه‌ السلام‌ - به‌ هنگام‌ ورود به‌ مسجد سر را به‌ طرف‌ آسمان‌ بلند مى‌كرد و مى‌فرمود :

پروردگارا ! مهمان‌ تو جلو درب‌ خانه‌ات‌ ايستاده‌ است‌ .

اى‌ نيكوكار ! بنده‌ گناهكار و بدرفتار به‌ درگاهت‌ شتافته‌ ، از زشتى‌هايى‌ كه‌ مرتكب‌ شده‌ به‌ خاطر زيبايى‌هايى‌ كه‌ در نزد توست‌ درگذر ، اى‌ بخشنده‌ و كريم‌ .

به‌ حضرت‌ عرض‌ شد چرا شما هرگز نيازمندى‌ را نااميد بر نمى‌گردانيد ، اگر چه‌ سوار بر شتر باشيد ؟ فرمود : خود من‌ هم‌ محتاج‌ و نيازمند درگاه‌ خداوند هستم‌ و دوست‌ دارم‌ كه‌ خداوند مرا محروم‌ نگرداند و شرم‌ دارم‌ در حالى‌ كه‌ نيازمند هستم‌ ، نيازمندان‌ را نااميد كنم‌ .

عادت‌ خداوند اين‌ است‌ كه‌ نعمتهايش‌ را بر من‌ ارزانى‌ بدارد و عادت‌ من‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ نعمتهايش‌ را به‌ بندگانش‌ عطا كنم‌ ، و مى‌ترسم‌ كه‌ اگر از اين‌ عادت‌ خود دست‌ بردارم‌ خداوند هم‌ دست‌ از عادت‌ خود بردارد ....

از آن‌ حضرت‌ در باره‌ سكوت‌ سؤال‌ شد ، فرمود : سكوت‌ پرده‌ نادانى‌ و زينت‌ آبرو و عزت‌ است‌ و كسى‌ كه‌ سكوت‌ مى‌كند راحت‌ و آسوده‌ ، و همنشين‌ او در امان‌ است‌ .

مردى‌ از امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) درخواست‌ راهنمايى‌ كرد . امام‌ ( ع‌ ) به‌ او فرمودند :

مرا ستايش‌ نكن‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خودم‌ از شما آشناترم‌ ، و دروغگو هم‌ نشمار كه‌ نظر دروغگو بى‌ارزش‌ است‌ ، و نزد من‌ غيبت‌ هيچ‌ كس‌ را نكن‌ .

 

التماس دعای فرج

+ دلتنگي وفراق در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 17:15  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
اي همه عالم حيران تو...

باور كن هيچ ترديدي ندارم ؛ زيرا همه سلول هايم ، همه ي نفس هايم ازبرکت وجود توست....

خانه اي كه درب آن به روي همه هميشه باز است...

اين گوشهاي زنگار گرفته من است كه نمي گذارد صداي مهربانت را بشنوم...

هميشه ازتومهربان خواسته ام اين بوده كه خودت دعا كني كه غافل نشوم....

خوب من!

اين ها سرگذشت نيست ، اين ها سرنوشت است ،

سرنوشت فراق  و انتظار ...

بي شك تو برانچه كه بر لوح سياه دلم حك مي شود ومي نگارم قبل ازآنكه به روي اين صفحات بيايد خوانده اي...واين ارامش بخش است براي من...

 

خدایا به خاطر حجت و جانشینت، به خاطر محبوبت ظهورش را نزدیک ساز.
به خاطر او که سالهاست با نجوای غریبانه، فقط با تو درد دل می کند،..

 به خاطر اشکهایی که حرمتش دل زمین را می لرزاند،...

 به خاطر دلی که سرشار از مهر تو و خوبان توست، امر فرج او را نزدیک ساز....


خدایا!

مگر تو نگفتی که(منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم)...

 خدایا تو خود منتظر ظهور هستی پس به این انتظار پایان بده...

 

غیرنام خوش دلربایت کی شود دیده دردفترمن

 
عاقبت دربیابان عشقت غرقه خون بنگری پیکرمن
 
التماس دعاي فرج

 

  الهم عجل لولیک الفرج

 

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 7:59  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
آن كه من آرام جان مي گويمش...هرسه شنبه درتوسلهاي جمكران مي جويمش...

يا صاحب زمان(عج) !!

اي كه ازتازگي زخم هاي دلم تازه تري...

يعني ازقصه هاي دل تنگي من وما با خبري...

مثل طلوع خورشيد ازشرق هر صبح وسحرگاهان مانند نسيم صبحگاهي عبورت را ازكوچه پس كوچه هاي نيمه تاريك حس مي كنم....خوش بحال خياباني كه ميزبان مقدمت است.دركدامين مسير قدم مي گذاري وبه كدامين خانه ها سرمي زني؟....  

 

 

تقوى و تسليم: «فاتّقوا اللّه و سلموا لنا وردّ والامر الينا فعلينا الاصدار كما كان منا الايراد».

«تقواى الهى پيشه كنيد و تسليم ما باشيد و امر دين را به ما ارجاع دهيد، زيرا بر ماست كه شما را سيراب از سرچشمه بيرون آوريم همچنانكه ما شما را به سرچشمه برديم.»

*دعاى زياد: «اكثرو الدعاء بتعجيل الفرج فانّ ذلك فرجكم».

«براى نزديك شدن ظهور و فرج، زياد دعا كنيد كه به راستى همين دعا، فرج شماست.»

 

 

التماس دعاي فرج

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 10:0  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

درسي كه مرور مي‌كني، عاشوراست ...هر جا كه عبور مي‌كني، عاشوراست


اي وارث زخم‌هاي هفتاد و دو تن !!


روزي كه ظهور مي‌كني، عاشوراست ......

من سجده به خاک جمکران می خواهم
از یوسف گمگشته نشان می خواهم
فریاد و فغان از غم تنها بودن
من مهدی صاحب زمان می خواهم....

مولاي من!

تو که درد آشنای اهل دردی
تو که دست کسی را رد نکردی
بگو حالا که دلهامان شکسته ست ...
دلت می آید آیا بر نگردی؟

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعاي فرج

+ دلتنگي وفراق در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 11:32  توسط مجنون مهدی(عج)  |