تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس
کوله بارم رابسته ام بسوی ناکجا آباد...نمی دانم شایداین وقت ..این زمان یا شاید این سحرفرصت آخرم باشد که به مقصددل برسم....بشناسم...بفهم و....

بفهم که یک عمرچه غافل بودم ازتو می شودآسان رفت وکاری کردکه رضای تو درآن باشد....

ای سبکبال ...ای همیشه حاضروناظر....ای تمام وجود!

دراین شاهراه دنیا...دراین روزگارفانی ...دراین راه شگرف بسی محتاجم....


سحرخیزمدینه!

دردعای سحرت درمناجات خدایی شدنت....هرگزازیاد مبر مرا که من جامانده بسی محتاج دعای توام....

الغوث الغوث الغوث....الامان الامان الامان ...یاصاحب الزمان(عج)



الهم عجل لولیک الفرج

+ دلتنگي وفراق در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 20:56  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
مرا خوب مي شناسي ، ومن هنوز نشناختمت ....


 دیگر تو را در لابه لاي صفحات نمي توانم بيابم…

این روزهای سردواین شب ها كه باران به احساس سبز شالي زاران قدم مي گذارد و مترسك هاي لب جاليز ، سرما را پخش مي كند و سر انگشتانم اقامتگاه پرندگان مهاجر مي شود ؛ تو نيز بر مي گردي ...

دلم راضي نمي شود تو را لا به لاي خطوط كتاب ها جستجو كنم ...

 رد پاي تو روي دل من است و جا پاي قدمهايت يخ ذهنم را آب كرده است…. .


تو مي آيي ...

امروز مثل ديروز نيستم و فردا مثل امروز نخواهم بود؛

 چون مي دانم مرا مي خواني ....

سرنوشت ما اين است كه منتظر بمانیم و تو منتَظَر ....

 

 باور كن هيچ ترديدي ندارم ؛ زيرا همه سلول هايم ، همه ي نفس هايم ازبرکت وجود توست....

خانه اي كه درب آن به روي همه هميشه باز است...

اين گوشهاي زنگار گرفته من است كه نمي گذارد صداي مهربانت را بشنوم...

هميشه ازتومهربان خواسته ام اين بوده كه خودت دعا كني كه غافل نشوم....

خوب من!

اين ها سرگذشت نيست ، اين ها سرنوشت است ،

سرنوشت فراق  و انتظار ...


  الهم عجل لولیک الفرج

 


+ دلتنگي وفراق در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 18:24  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
من گريه مي ريزم به پاي جاده ات، تا آئينه کاري کرده باشم مقدمت را ...

اوّل ضمير غائب مفرد کجائي؟اي پاسخ آدينه هاي پر معمّا ..بي تو سروديم آنچه بايد مي سروديم...
يعني در آورديم باباي غزل را

حتمّي ِ بي چون و چرای سبز برگرد...راحت شويم از دست اما و اگرها برگرد...

 

آب و هواي خيمه ي سبزت چگونه است؟
اينجا گهي سرد است و گاهي نيست گرما...

 

بهر ظهور امروز هم روز بدي نيست...اي تکسوار جاده هاي رو به فردا ...

آقا، صداي پاي سبز مرکب توست تنها جواب اينهمه "مي آيد آيا؟"

يک جمعه مي بينيد نگاه شرقي ِ من وخورشيد پيدا مي شود از غروب دنيا ...

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 10:53  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
اي صاحب پرچم محرم برگرد....

اي صاحب عزاي اين روزها برگرد......

فداي شال عزات آقا....

فداي چشمان خونبارت مولا....

اين الطالب بدم المقتول بكربلا....

آجرك الله يا بقيه الله.....

 

+ دلتنگي وفراق در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 11:39  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
یااباصالح....ساعات عمرمن همه بادرد وغم گذشت...آقا جان دستم رابگیر کهآب ازسرم گذشته..

می خواستم که وقف تو باشم همه عمرآقا....دنیا برخلاف آنچه که می خواستم گذشت تابه کی غروب های جمعه بغض  گلویم رابفشارد...تابه کی با نداری وفقیری بی تو بسازم....تا به کی؟

آقا جان می سوزم ودلم خون است عجیب....می سوزم بغضی برگلویم سنگینی می کند وراه تنفس را بسته....چند روز دیگر محرم حسین (ع)جد بزرگوارتان است....چندروز دیگر روزهای عموجانت عباس است....


می دانم شما نیز دلتان گرفته....آقا جان آجرک الله.....یا بقیه الله....



آقا جان دعا کن خداوند این عمرناچیزم راهرچه توانم وقف حسینت کنم....هرچه توانم گریه برای حسینت کنم....




الهم عجل لولیک الفرج....


التماس دعای فرج

+ دلتنگي وفراق در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 19:26  توسط مجنون مهدی(عج)  |