تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس

اين روزهاباران چه شاعرانه نامت رازمزمه مي كندوزمين سرشارمي شودازعشق...

اين جامنم كه تنها روي زمين مانده ام ودلتنگي ها وبهانه ها وبغض هايي كه باهرنفس درگلوحبس مي كنم....

مثل كودكي بازيگوش رازدوست داشتنت رازيربالش پرم پنهان مي كنم تا خواب آمدنت مرابه پروازدراورد واوج گرفتن بايادتوراتجربه كنم با بغض هاي نباريده ام...

چشمان اسمان زمين راخيس كرده است چه مي شود نگاهم كني...

اي همه انتظار...اي همه ترنم باران...اي همه عشق واحساس!

چه تنهاباران رابه دوش مي كشم...خوش بحال باران كه روي شانه هايت ارام مي گيرد...خوش بحال باران كه دستهايت رابه سويش دراز مي كني ودعا مي كني براي رضاي خدا....براي ما ...براي نعمتي كه خداوند به ما ارزاني داشته است....

 

 

الهم عجل لوليك الفرج

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:30  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
امشب مي خواهم با بادها همسفر ديار عشق شوم

تاكه نامه عمرم را ازحسين (ع)امضا بگيرم وبه اقامت نامه ابدي خود مهر عباس بن علي(ع)رانقش كنم

امشب دلم هوائيست مجنون وكربلائيست

شكرخدا دوباره ذكرحسين وزيارت....

چه شوري دارد ذكرحسين ومناجات با يوسف گمگشته دربين توسلهاي وصلش دركوي يار كه صاحب هم ديوانه اوست...

 

 

 

الهم عجل لوليك الفرج....الهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود....

+ دلتنگي وفراق در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 14:53  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
بزرگترین گناه ما

دلم از غصه ات شکسته نما
چشمم از غیر خویش بسته نما

چقدر از مولا و سرپرست خود؛ امام زمان(عج) یاد می کنیم؟!
اندکی تأمل کنیم و جواب این پرسشها را به خودمان بدهیم. چقدر به یاد آقا و مولایی هستیم که هر چه داریم از اوست؟! زنده ایم چون او زنده است، نفس می کشیم چون او نفس می کشد، روزی می خوریم چون او وجود دارد. چقدر درک می کنیم که حتی زندگی ای که خداوند به ما عطا فرموده به برکت وجود آن عزیز است؟! اما ما با او چه کرده ایم؟!!!
ای دوست چند سال از عمرت می گذرد؟!
آیا در این مدت با آقا و مولایت همراه بوده ای؟!
آیا در این زندگی غفلت بار یادی از او کرده ای؟!
چقدر به فکرش بودی؟! چند ثانیه، چند ساعت، چند روز؟! چند بار برای وجود نازنینش دعا کرده ای؟!
اگر تا به حال صدایش زده ای، با خود بیاندیش که آیا فقط برای حل مشکلات خودت نبوده؟!
اصلا با خودت فکر کرده ای که به آن عزیز چه می گذرد؟!
می دانی که چه سختی هایی کشیده؟! چند سال است که وجود مبارکش ظلم و ستم هایی را که ما تنها ذره ای از آنها را می بینیم، تحمل می کند؟! خود ما شیعه ها چقدر دلش را رنجانده ایم؟!
بله تعجب نکن، ما شیعه ها!!! به اصطلاح خودمان شیعه های امیرالمؤمینن(ع)، که خیلی هایمان فقط ادعای شیعه بودن داریم.
آیا تا به حال به غربتش فکر کرده ای؟!
ای شیعه!!! ای شیعه، نکند تو هم فراموشش کرده ای؟!
مواظب باش اشک امام زمانت به خاطر گناه تو جاری نشود!
فکر کن ببین آیا برای آقا و مولایی که همیشه دعاگوی تو بوده، همیشه واسطه شده تا خدا گناهان تو را ببخشد، کاری کرده ای؟!!!


کاش می فهمیدیم که هر روز با گناهانی که با زبانمان، نگاهمان، افکارمان و ... انجام می دهیم، چقدر دل عزیزش را رنجانده ایم.
اگر برای کسی کاری کرده باشیم، انتظار هیچ گونه بی احترامی را از او نداریم و هر لحظه منتظر هستیم تا او محبت ما را جبران کند.
حال در دریای بی کران محبت مولا غرق شده ایم، و هر روز دعایش برای ما، گریه اش برای غم های ما، و دلسوزیهایش چون پدری مهربان، ما را نمک گیر می کند، اما نه او بر ما منت می گذارد و نه ما به فکر تلافی هستیم.


کاش فقط در همین حد بود، کاش دل رنج دیده اش را هر لحظه نمی رنجاندیم، کاش هر لحظه ...
نمی دانم آیا تحمل این همه ظلم نه؛ ذره ای از این مظالم را داریم؟!
نمی دانم اگر از ما در مورد حق امام بپرسند چه باید پاسخ می دهیم؟!


در این دنیا هر کس فقط به فکر خودش است. اگر ذره ای از بدیهایی که تا به حال در حق اربابت کرده ای، حتی با کسانی که ادعا می کنند تو را دوست دارند انجام بدهی، مطمئن باش و شک نکن که رهایت خواهند کرد.


نگو که بدی نکرده ای. نه؛ نگو، اگر در زندگی گناهی هم نکرده باشی که غیر ممکن است، همین غفلت از مولا بزرگترین گناه است. آری، بزرگترین گناه. چرا که همین غفلت منشأ گناهان دیگر ماست.


ولی مطمئن باش با تمام این بدیها امام زمان(عج) هیچ وقت تو را فراموش نکرده و هر وقت صدایش کرده ای، حتی قبل از اینکه صدایش کنی جواب تو را داده و همیشه برای تو دعا می کند.
نمی دانم ما شیعه های بی لیاقتی که حتی ابر جلوی روی خورشید تابان امامت را نمی بینیم؛ نباید از خودمان خجالت بکشیم؟!!!

 

 

التماس دعای فرج

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 13:19  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
بیاآقا....بیا عزیز دلم!

واگرنه دراین انتظارخواهم مرد....

این بهارهم گذشت وکم کم روبه گذرعمراست مثل هرروز مثل هربهارانی که گذشت...اما برای من این بهار فرق می کند....نمی دانم احساس عجیبی دردلم غوغا می کند...حس گم شدن...حس تمام شدن...

عاقبت ازناتوانی ام دراین انتظارخواهم مرد...همین روزهای نه چندان دور...اگربازبیایدبهاری بی تو بی شک خواهم جان سرد...

آقا!

به روی گونه های من اشک سالهاجاریست  عزیزم خود می دانی...چنین که بوی تنت دررواقها جاریست عزیز دلم!

وقتی که دلم تورابهانه می کندچندخطی بسویت اشک چشمانم راروانه می کنم بهمراه بغضی که درگلورسوب می ماند....

چگونه تحمل نکندبغض جمکرانی من...آقا ...شما کجا ومن وچادرشبانی من!

خبرها بسیارازتوگفته اندکه توبابهارمی آیی....آقا بهاران هم ازانتظارتوخسته شده اند....

 

آقا...

پدرم آن روزها تیغ به کف رفت ومژده داده که من هم به روی اسب سپیدی سوارخواهم مرد...

تمام زندگی من!

تمام سرمایه من دراین امیدگذشت که دررکاب تو باافتخارخواهم مرد...

این بارازهمیشه بیشتردلم به این شعرنزدیکی می کند:

غیرنام خوش دلربایت کی شوددیده دردفترمن

عاقبت دربیابان عشقت غرقه خون بنگری پیکرمن....

بی قرار بیابان عشقت هستم.....کاش این انتظاربه سرآید...ای کاش!

 

 

شروع می شوداین شعربی توباتوسلهای جمکرانت

بیا وتمام کن این انتظارندبه های جمعه هارا...

دراین تغزل کوچکت سرودمت ای خوب من!

خداکندکه بخندی به ناتوانی من!

 

 التماس دعای فرج 

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 6:30  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

خدايا  . . .

نميدانم با چه اندوخته‌اي و با چه تواني روانه آستان پر مهرش شوم؟ تنها مي‌توانم در خلوت تنهايي‌ام با او عاشقانه نجوا كنم و او را از خودش تمنا كنم. پس با زباني قاصر بر خرمن عشقم آتش ميزنم و اين چنين با او زمزمه مي‌كنم:

 

مهدي جان!

 آسمان دلم باراني سفر طولانيت شده و چقدر اين باران زيباست. چرا كه هر قطره‌اش بوي تو را مي‌دهد. بوي خوش گل ياس، گل نرگس.

 

مولاي من!

 وقتي ميبينم نسيم از دوري تو، بارها اين عالم خاكي را دور مي‌زند تا شايد از تو خبري بجويد و آنگاه كه تو را نمي‌يابد مانند ديوانگان خود را بر در و ديوار ميزند و ناله جان سوز سر ميدهد ...

 

وقتي مي‌بينم زمين نيز از دوريت مي‌گريد و عصاره آهش همراه با ناله‌اي دلنواز از دل خاكي‌اش فوران مي‌كند و آب حيات ما مي‌شود ... 

 وقتي مي‌بينم كه خورشيد به عشق ديدنت با شوقي خستگي‌ناپذير هر روز از پشت قله‌هاي سر به فلك كشيده بيرون مي‌جهد و غروب با چهره‌اي سرخ و غم‌آلود و بي‌رمق به غار تنهائي‌اش پناهنده مي‌شود و مهتاب وقتي از زيارتت مايوس مي‌شود همچو شمعي قطره قطره آب مي‌شود ...

 وقتي مي‌بينم كه حتي حسرت هم در فراقت حسرت مي‌خورد و اشك از هجرانت اشك مي‌ريزد و ناله از دوري‌ات ناله ميكند و غم از عشق رويت به غم نشسته و ...

 از خود شرمنده مي‌شوم از اينكه مات و مبهوت سرگرم بازي الفاظ و القاب دنيا شده‌ام و تو را به فراموشي سپردم  و همه اين وقايع را عادي تلقي مي‌كنم. آتشي بر جانم شرر ميزند .... ياد غفلت از تو ديوانه و مجنونم مي‌كند...

 

 

الهم عجل لولیک الفرج...التماس دعای فرج

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:30  توسط مجنون مهدی(عج)  |