تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس

 

امام سجاد(ع) می فرمایند:(خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم ‏که تو در عرش کبریایی خود آن را نداری.من در کلبه ی فقیرانه ی خود ‏همچون تویی دارم و تو در عرش کبریایی خود همچون خودی نداری.)‏
‏ خدایا! او که همه چیز را داشت این را گفت،من که هیچ ندارم چه بگویم؟
خدایا!وقتی به نماز می ایستم آنقدر تهی گشته ام که نتوانم از وجود خویش ‏ابنیه ای سازم برای زندگیم.آن زمان که شور و شادی فراوان از درونم فریاد ‏می کشد و من ناتوان تر از آنم که وجودم را اندکی از وجودت دانم.‏
خدایا!در نمازم وقتی به قنوت می رسم دستانم می لرزند نمی دانم که از تو ‏چه بخواهم و فقط گریه می کنم .می بینی گریه فقط رابطه ی بین من و ‏توست. خدایا،حتی آسمان دگر تحمل گریه هایم را ندارد چرا که گریه های من ‏فراتر از گنجایش آسمان است.‏
خدایا!من تمام حرف هایم را فقط به تو می گویم. من به دل خود یاد داده ام که ‏هر آنچه را که می خواهد به او ندهم. ‏
خدایا! همیشه پشت پلک هایم سنگینی می کند،می دانی چرا ؟ آخر تنهایی ‏وجودم در ایستگاه مژک ها انتظارت را می کشند . ‏
خداوندا! نمی دانم تکلیف این همه نگاه چه می شود؟ تا چه وقت باید پشت ‏مژک ها مخفی بمانند . بعد از این چه کسی نای بودن مرا به تصویر می ‏کشد؟
معبود من! آن زمان که تو را نیایش می کنم،جا پای اشک هایم را می بینم ‏که راهی به نور ماه دارند و به وضوح می بینم که گلدان خا لی احساسم ‏هزاران هزار شاخه ی محبتی دارد که با یاد تو رشد کرده اند.‏
خدایا!آنقدر با تو حرف دارم که گاهی وقت ها فکر می کنم وسعت زمین و ‏آسمان نیز برای حرف هایم کم است.‏
خدای من! این هجای انتظار از" الف" و آخرش که" ر" اشاره می کند بوی ‏درد می دهد . تا چه وقت باید هزا ران هزار گویش شبانه ی باران را به چشم ‏خرید . ‏
‏ آری من وسعت شبانه ی بارانم . من تمام بود و نبودم وابسته به توست .‏
‏ معبود من! می گویم و می دانم که می شنوی . هر چه قدر از من روی ‏برگردانی باز هم به سراغت خواهم آمد. پروردگارا، تا چه وقت باید فریاد ‏زنم که ای معبود همیشگی ام دستگیرم باش؟
خدایا! توان من با نا توانی پیمان بسته .‏
خدایا! هر وقت که می خواهم با تو سخن بگویم نماز می خوانم و هر وقت که ‏می خواهم تو با من سخن گویی قرآن.‏
‏ وقت نماز است وقت ملاقات همیشگی . اینک من باید با تو سخن بگویم . ‏ولی نمی دانم چرا وقتی به نماز می ایستم حرف هایم یواشکی از پس هم از ‏‎ ‎می دوند؟ خدایا، ببین حتی کلمات نیز از من روی بر می گردانند. ‏
خدای من! روزها جای خود را به تیرگی شب می سپارند، خورشید پشت ابر ‏پنهان شده و تیرگی ها موهایم را شانه می زنند. آخر معبود من، این دگر چه ‏بهانه ای بود که به دست روزگار داده ای که از من روی بر گرداند؟ می بینی ‏خدای من؟ غم من یکی دو تا نیست و پرواز یک خیال محال است آن زمان که ‏بال ها شده است وبال پرنده ها.‏
پروردگارا! می خواهم از این به بعد تو را درک کنم چرا که وجودم را در ‏وجودت یافته ام از این به بعد با قامتی به بلندای فریاد به نماز می ایستم و ‏فریاد می زنم سپاس پروردگار جهانیان. پروردگار آسمان ها و زمین.‏
می بینی حالا وجودم و وجودت رابط ما خواهد بود .‏

+ دلتنگي وفراق در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:8  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
من در نگاهت نيستم !
من كيستم؟
شايد خاري كه در نگاهت روييده
دوست داشتني بي كوشش
بي رسيدن
جا مانده اي در راه
باز هم به قلب من نگاه كن
اي كه در ميان جاده مانده اي ............


 

+ دلتنگي وفراق در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:3  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
خداوندا

سجده ی کلامم بر درگاه کبرییاییت چه خواهش ها که نمی طلبد

و اشک چشمانم چه منت ها که نمی شناسد

و دست گناه کارم چه حاجت ها که نمی خواهد

خدایا منتظریم

منتظر یک آفتاب

او که می آید تا اشک یتیمی از گونه هایمان بزداید

و مرهم محبت بر دلهایمان بگذارد

او که می آید از افق های ایمان

با قبای امامت

با صلابت

و با سلاح عدالت

خدایا کمکمان کن تا منتظر واقعی اش باشیم

آمین...

 

+ دلتنگي وفراق در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 12:42  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

سلام بر مهدی فاطمه عج

 

تقدیم به تو ای چشمان همیشه منتظر:

 

اگر خوب بنگری امام تو در همین نزدیکیهاست.

او تو را می بیند .

گاهی نیز از کنارت رد می شود بی آنکه او را بشناسی.کافیست چشم دل را باز کنی تا بتوانی به عیان یوسف زیبای

زهرا را بنگری..او با ماست.از ماست و به خاطر ماست که

 این همه سالهای رنج و فراق را تحمل می کند .

بیا و ذره ای با خلوص از او یاد کن.برای آسانی فرجش دعا

کن.کسی چه می داند شاید امشب نوبت توست که

مولای سبز پوش را ببینی.کافیست همت کنی.و چشم

دلت را باز کنی.آنگاه است که خود را در خیمه او خواهی

یافت.

او همین نزدیکیست.

لای شب بوهای خوشبو ی

نیاز .

در فراسوی افق چشم به راه ست.

خواهد آمد زرهی

دور و دراز.

عشق ،عرفان،و خلوص.باشدت توشه این راه

طویل انتظار.

وه چه زیباست که من و تودر آن روز

ظهور ،

سبز خواهیم شد در آن وادی نور.

 

الهم عجل لولیک الفرج

*********************

 

 


+ دلتنگي وفراق در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 12:40  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

::::..  ديدار يار مهربان  ..::::

« بگو یا صاحب الزمان »

 

   یکی از مبلغان امام زمان(عج) می گوید: در سال 1415 ماه مبارک رمضان که به جهت تبلیغ به اطراف شیراز رفته بودم، افطاری را در منزل خدا کرم زارع بودم و ایشان داستان زیر را نقل کردند.

 

   همسرم به خاطر غده ای که در سر او پیدا شده مدتی بود که به سر درد مبتلا می شد، آن هم سر درد شدید و دکترها از خوب شدن او مایوس بودند. به اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا وجود اقدس حجت بن الحسن، امام زمان ارواحنا له الفداه توسل پیدا کرد.

 

   یک روز خیلی ناراحت و افسرده در منزل نشسته بود که ناگاه صدای درب بلند شد و سیدی نورانی وارد حیاط شدند. این خانم وقتی سید بزرگوار را می بیند از علاقه ای که به سادات دارند می گویند ای آقا! من مبتلا به سر درد هستم که دکترها از خوب شدن من مایوسند، شما از جدتان بخواهید تا مرا شفا دهند، من هم هر چقدر پول بخواهید به شما می دهم.

 

   آقا در حالی که تبسم داشتند فرمودند: ما احتیاج به چیزی نداریم و آمده ام برای شفای شما، و شما خوب می شوید. پس از این هم هر کجا درمانده شدی بگو « یا صاحب الزمان » .

 

   بی اختیار فریاد زد یا صاحب الزمان و بیهوش شد. وقتی به هوش آمد متوجه شدکه سرش بر دامن زنان همسایه است. گفتند: جریان چیست؟ از اول تا آخر داستان را برای آنان نقل کرد، بحمد الله از همان وقت دیگر سر درد او برطرف و نگرانی از این جهت ندارد.

 

به خدا قسم اگه صداش کنیم، بی جواب نمی ذاره ... صداش کن ... همین الان ... نگو از سر من گذشته ... نگو با کارنامه ای که من دارم آقا حتی دیگه نگاهمم نمی کنه ... فقط بگو « یا صاحب الزمان» ...

... یا صاحب الزمان ...

 

شب و روز بگو یا صاحب الزمان ... هر کجا که هستی بگو یا صاحب الزمان ...

... اونوقت ببین با دلت چی کار می کنه ...

... التماس دعا ...

نورٌ علی نور

ملاقات بانوان با امام عصر(ع)، ص 296

 

 

+ دلتنگي وفراق در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:47  توسط مجنون مهدی(عج)  |