تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس

همه روزسحرگاهان وهنگامه صبوح

سکه ی مهر ومحبت را                                   از قلک دل برداریم

و ببخشیم به اول نفری                                 که به ما می تابد

اولین عابر امروز ‘فردا....                             که از کوچه ما می گذرد

وصمیمانه بگوییم :                    

                                    سلام!

سحرگاهان همراه با طلوع خورشید

با عشق تو متولد می شوم

تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می ساز

مسحرگاهان همراه با طلوع خورشید

با عشق تو متولد می شوم

تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم

اگر باشی از وجودت جان می گیرم

و با نفست زندگی می کنم

و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم

به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم

همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند

ودر اخر ای افتاب زیبای شرق

از این انتظار سرد خسته شدم

دریابم

اگر باشی از وجودت جان می گیرم

+ دلتنگي وفراق در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 13:17  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

مـيتونی نگاهم نكنی...!ازبس كه گنه كارم وپست!

 

 

اما نميتونی جلوی چشمای منو بگيری...

 

 

ميتونی بگی دوست ندارم ببينمت و... 

 

 

اما نميتونی بگی دوسم نداشته باش و دنبالم نيا!

 

 

ميتونی از پيشم بری ...

 

 

اما نميتونی بگی دنبالم نيا

 

پس من....

 

نگاهت ميكنم ...دوست دارم وتا ابد دنبالت ميام و

 

به جستجوي توام كوبه كو ....

 

چه خوش لحظه هاي سحرگاهي كه درآن هنگامه

 

 صبوح حال وهوايت به مشام دل نزديك تراست

 

وچشمانم درجستجويت بينا تر...!

 

 

اي عزيز دل بي تابم!

 

يابن الحسن!

 

 

ارباب خوب و مهربونم ..تو اين ماه عزيزي كه ماه

 

مهماني ووسعت رزق وبركت خداونداست برام دعا

 

كن وبرا همه هم سنو سالامون دعا كن تا ازاين

 

فتنه هاي آخرالزمان درامان باشن وبه راه راست

 

وملكوتي خدايي روي بيارند گمراه نشوند...

 

 
+ دلتنگي وفراق در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 13:10  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
 

 

حلول ماه مبارك رمضان

 

 را به عموم شيعيان ومسلمانان جهان تبريك وتهنيت عرض مي نماييم.

+ دلتنگي وفراق در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 13:3  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

شب، سكوت، سياهي، تنهايي...سحرگاه
باد با موهايم بازي مي كند، پيراهنم پر از گلهاي سپيد است. دستهايم گرما مي خواهد و باد با تمام خنكي اش خود را در آغوشم جاي داده است. جاده خلوت تر از هميشه است.

هيچ كس از آن عبورنمي كند.

چشمهايم گريه مي خواهند...

تمام گلهاي سپيدي كه برايت از دامن كوه چيده بودم، اكنون در حال پژمرده شدن اند. بوي باران همه جا را بر داشته است. دلم هم نوا با آسمان مي بارد. چرا كه تو باز هم مثل هميشه -حتي درسحرگاه وپس از سلام آفتاب- نيامدي...نه حتم دارم که آمدی ومن چشمانم حجاب داردوازپیش رویمان گذرکردی...
همه ي گلهاي سپيد در دامنم پژمرده شدند. مثل هر بار، اما باز، از تو خبري، به قدر يك اشاره هم، نرسيد. ...

 

 

به دلم میگم:

 یه روزی ، یه جایی ، یه جوری ، یه کسی ، صبر داشته باش... صبر داشته باش!
سلام محبوب دلم! باز از همه گذشتم تا با تو حرف بزنم خیلی دلم برایت تنگ شده است، هر لحظه که تو را می شناسم انگار بیشتر دلم برایت تنگ می شود. همین دیشب بود که باهات داشتم مدتها حرف می زدما! ولی خوب چه کنم زود به زود دلم تنگ می شود. هر صبح بهت سلام می دم اما تو هیچ وقت خودتو به من نشون نمی دی  نمیدونم  میبینمت ولی نمیشناسمت.نمی دونم جواب سلامم را می دهی یا نه؟ اما نه باز می گم خوب مسلماً که جواب می ده. ولی باز به خدا پیش روت شرمنده می شم خودم می دونم همیشه و هر جا با منی ولی نمی دونم چرا راضی نمی شم که تو همیشه پیشمی آخه خیلی دوست دارم خود خودتو ببینم حست می کنم . حضورت و گرمای وجودتو عینه می بینم ولی باز ... منو ببخش شاید خیلی زیاد توقع دارم .
نمی دونم چکار کنم می خواستم حتماً واسه این هفته که داره میاد بیام  درخونه ات ، هنوزم حس اون شب رو دارم خیلی دوست دارم اون شب دوباره برگرده اما می ترسم ، ترسم از اینه که یه وقت منو دعوتم نکنی ،یه وقت دیگه دوستم نداشته باشی... می ترسم از جدایی از هر چیز مثل اونه می ترسم .
نه یه وقت تنهام بزاری اینو واسه خودت گفتم که بی خبر نذاری بری . ببین دوست ندارم خدای نکرده حرفامو به دل بگیری فقط بعضی وقتا یه چیزایی می گم شما ببخشید.می دونم حالا هم که دارم این نوشته ها را می نویسم می بینی پس تو رو خدا یه وقت منو از خودت جدا نکنی نزاری بی تو باشم. به خدا بی تو زندگی از تلخ هم تلخ تره. اصلاً بی تو مردن هم آسان ترین راه نیست پس ...
صدایم کن تا پناه یابم..دست نوازش رو سر منه یتیم بکش آقا جان و اشکامو ببین وبه این آهی که از منتهای دل میکشم جوابی بده...



عابری خسته در شب باران
تو لبخند صبحی پس از شام یلدا
از این تیرگی ها رهایم کن
یا صاحب الزمان دست منو عطای تو....

 

 

 

+ دلتنگي وفراق در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:30  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
سلام آقا جونم !!

 آقا جون انتظار تا كي؟ اخه تا كي اشك بريزم و دستام رو به آسمون بلند كنم و بگم مهدي بيا مهدي بيا : آقا جونم درسته از همه گناه كار ترم :

درسته از همه حقير ترم .

 اما اينو بدون كه از همه عاشق ترم .
 آقا جونم خودت خوب مي دوني. تو دلم چي ميگذره . .....


از خودم در حيرتم و در بيابان دل خويش سرگردانم .

 نمي دانم چه بگو يم مي ترسم صدايت كنم و بگو يم آقا بيا :....

 خودت كه بهتر از حال زارم خبر داري : مي ترسم بيايي و باز اينجا كوفه گردد و تو ......


 

+ دلتنگي وفراق در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 12:11  توسط مجنون مهدی(عج)  |