تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس
بازم د لم گرفته درفکرغروب سه شنبه ام که آیا نصیبم می شود درجمکران باشم ودعای توسل وفرج بخوانم...
با اربابم دردل کنم...اخه تو محیط مسجد یه حال وهوای دیگه ای داره...
مثل هفته ها وسالهای پیشین...
انتظار....خدایا تا کی انتظار..؟؟

عجب انتظار عجیبی بود...
دلتنگی غریبی بود..
لحظه های  سنگین و سختی بود...
چشمهایم به آسمان دوخته شده  بود...
دلم در انتظارش ... ثانیه شماری میکرد...
همین طور که داشت آفتاب غروب می کرد ...
دلم غمگین تر میشد...

خدا جونم چی شد؟
وقتش نبود ...!؟!

باشه خدا جون اگه قرار صبر کنیم باشه ...
خدا جون صبر میکنیم ...

خدا جونم میدونم...

صبر بدونه  انتظار واقعی فایده نداره!
صبر بدونه همت ، ثمر نداره !
صبر بی تاملی  ، فایده نداره !
صبر بدونه اشک ، مایه  نداره !
صبر بدونه درک ، احساس نداره !
صبر بدونه تقوا ، اثر نداره !
صبر بدونه صبر ، صبری نداره !

باشه خدا جونم .... خیلی امید دادی ...
خدا جونم می دونم تو این شبها به دلهای عاشق ها  خیلی امید دادی ...
 خیلی امید دادی ... خدا ...
نگذاشتی این دلها داغون بشه ...
آره دیگه خدا جون بلعخره این اشکها هم کار خودشو میکنه دیگه !
درسته خدا جون؟
خدا خیلی کریم هستی ...
خیلی خیلی خیلی حرف دارم یعنی دلم خیلی پره ...
ولی بگم  امید هم داره ...
رفقا امید داشته باشیم ...
به خدا ما هم آقایی داریم میاد ...
آقای ما هم میاد
ظهور نزدیک است ...

+ دلتنگي وفراق در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 19:2  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

 
عزیز دلم!!
سالهاست که به انتظار معجزه ام ...

می نویسم ...تند تند...

می ترسم  از نوشتن جا بمانم وافکارم درگذرزمان گم شوند...

می ترسم روزهایم تمام شوددیگرنتوانم بنویسم...
دوست دارم بنویسم ازمنتهای دلم...بنویسم وزمزمه کنم..

می ترسم بازهم نوشته ها وزمزمه ها تمام شود... جمعه ها تمام شود و...
 باز هم نیایی.

چقدر برایم لذت بخش است که جز تو هیچ کس حرفهایم را نمی فهمد.

آری همین برایم مهم است...که تو می دانی چه می نویسم وچه می گویم وچه دردل شکسته ام دارم....همین برایم لذت بخش است...
برایم مهم نیست بگذار بگویند که من دیوانه ام...دیوانه...

آری من دیوانه ام.....

مولاي من ! بايد به ارتفاع دل شما اقتدا کنم
تا اضطراب بي کسي ام را دوا کنم
من وسعتي شبيه كويري شكستــه‌ام
بايد براي بارش اين شب ابري دعا کنم
امن يجيب يک دل خسته به سوي شماست
بايد دوباره نام شما را صدا کنم تا دل نوشتن داشته باشم:

                                                  مددی مهدی جان....[گریه]

دوباره می نویسم وزمزمه می کنم گویا زمین وزمان نظاره ام می کنند...

جاده مرا صدا می زند . . .
راه مرا می خواند . . .
بگذار بخواند! من کوله بار خویش را بسته ام!
پس . . . قدم در راه خواهم گذاشت؛
پا به پای جاده خواهم رفت؛
هم نفس با ثانیه ها، خواهم دوید . . .
و می دانم که این راه
راهی است پر از چاه،
پر از کوره راه . . .
 پر از پستی . . .
پر از بلندی . . .
 پر از فراز . . .
پر از نشیب . . .
و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن!

و می خواهم عاجزانه از تو بخواهم تا راهنمای من گردی . . .
و مونس و انیس من شوی؛
که محتاجم به راهنمایی تو؛ در این راه پر از بی راهه ی زندگی . . .
پس مرا به سوی خویش بخوان
و از آستان بلندت مران!
کمکم کن تا در زندگی هر آنچه که دلم  می خواهدنکند و شیطان هر قدر که می تواند کارش را انجام ندهد؛ ...

چه غم؟! که من رویین روانم؛ به یُمن اکسیر نام اعظم تو . . .

پس با نام تو....
 که زیباترین نام عالم است برای من - گام در راه خواهم گذاشت . . .
و تو را می خوانم . . .
و تو را خواهم خواند.
و تو را می گویم . . .
و تو را خواهم گفت.
که نام تو
گره گشای کورترین گره های عالم است برای من!
ای انتهای تمامی جاده های بی انتها . . .
با عشق وافتخارفریاد می زنم :


                     نامت خوشبو ترین و بهترین عطرهای بهشتیست....

                     مهدی جان...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ دلتنگي وفراق در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 11:37  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
دوباره جمعه ...جمعه سردپاییزی...جمعه دلواپسی وبی قراری....

دراین غروب سرد بی کسی ودلواپسی چه غریبانه بغض گلویم را می فشارد...

گویا این غربت غروب جمعه های سوت وکوری که درانتهای روزش با نا امیدی پیغام می دهد که این جمعه هم به جمعه های انتظار افزوده شد ویارما ازپرده بیرون نیامد...

 

محبوب دل!

آخر تو هستی تاروپود این عشقی که دردلم شعله ور می شود...

بخدا قسم نامت بهترین عطرهای بهشتیست...عزیز دلم !! بی تو من با این غروب سرد وغریب وماتم زا چه کنم ؟

با اینکه یادت ووجودت را همیشه کنارم حس میکنم ولی نمی دانم چرا بعضی اوقات جانم به لبم می اید ازفراقت ...

 

من بیکس وتنها غیرازتو هم مگردلخوشی دارم؟

سحرخیزمدینه!ای گل خوشبوی نرگس!!

سخن این دلم با توست...تویی که به دردودل بیچارگان ویتیمان گوش می دهی وبا مهرومحبت عشقت انان رانوازش می کنی وغصه هاراازدلشان بیرون می کنی...

آقا جان دوباره سرگردانم...می دانی چه می گویم ..خوبم خبرازدل پردردمن داری...دلی که به ظاهرهیچ نشان نمی دهد ولی درونش دریای غمی است که گویا پایانی وخشکی ندارد..

گویا این دلم منتظراتفاقیست که برمن وارد شود ودگرگون شوم...بفریادم برس ای فریادرس من!

 

خانه خراب تو شدم

                 به سوی من روانه شو

                       سجده به عشقت می زنم

                                   منجی جاودانه شو

 روشن ترین ستاره ام ...می خواهمت ...می خواهمت...

 

+ دلتنگي وفراق در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:9  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

امشب دوباره زير آسمون پر ستاره كوير،دلمه كه بي قراري ميكنه
بي قراري عشق تو آقاجون و دستمه كه بي تابي مي كنه تا قلم سياهم رو بر پهناي
كاغذ برسونه و برات بگه از غم دل...

آسمون
امشب خيلي دلم گرفته ، از خودتم خسته ترم يكمي منو حوصله كن
ديگه خسته شدم آقا جون از نبودنت،اين روزا هواي دلم بدجوري ابريه،بارونش فقط به خاطر توست
آقا،يه ستاره پر نور هميشه تو آسمونه،اون براي من نمادي از شماست
وقتي چشمك مي زنه ،انگاري به تموم دنيا مي خواد بگه همشه با مني
آقا جون يادته
يه روزي دلشكسته با بغضي پر از نامردي زمونه،با بغضي پر از نبودنت،با مولايم حسين
زير همين آسمون لب به شكايت باز كردم...
ازش خواستم ريشه عشقتو تو دلم بكاره و دستامو بگيره
اون قدر مهربونه،نگذاشت يك روز بگذره،فرداش اومدم جمكران
اومدي،دنيامو عوض كردي،منو همين طور بردي بالا
اون روزا روزاي عشقبازي من و شما بود
ولي حالا اومدم بگم جا موندم از قافله... آره آقا جاموندم مثل هميشه
الان با چشم گريون مي خوام بهت بگم شرمندتم
به كي بگم نواي يا صاحب الزمانت مرهم زخمهاي دلمه؟
به كي بگم شبها و روزها با يادت آروم مي شم!
به كي بگم وقتي اسمتو مي يارم انگار دلم خيلي وقته بهونتو مي گرفته؟
و فقط منتظر شنيدن اسمت بوده

تا كي منتظر نواي(( انا المهدي)) بنشينم؟
تا كي آقا ، بگو تا كي؟
مگه حال زارو پريشانمو نمي بيني؟
جمعه ها يكي يكي دارن مي يان و مي رن اما هنوز  
هممون يه گمشده داريم همه دنبال يه چيزي مي گرديم انگار دلمون هميشه بي تابه
اما نمي دونيم بي قراري دلمون از كجاست
فقط وقتي سراغي از دل مي گيريم كه اونقدر پر شده كه سرريز مي شه
اون وقت تازه مي فهميم بازم دلتنگ شديم...

آره آقا ، امشب دلم بدجوري هواي جمكرانتو كرده
هر وقت مي يام جمكران،توي راه همش بي قرارم كه آيا مي بينمت يا نه؟ ولي وقتي وارد مسجد مي شم...
اما هستي و من با همه وجودم نگاهتو احساس مي كنم
آقا جون خودت گفتي ميعاد گاه منو و تو عشقبازي در نمازته،دعاي عهد هر روز صبحته
آقا عاشق زياد داري ولي منم مدعي ام كه عاشقم
شايد كه اصلا قابل نيستم تو منو دعا كن به حق همون خوابي كه ديدم
 
دعا كن بيام...
دعا كن عاشق بمونمو و منتظرت باشم

مولاي من  ... مهدي جان 
به خدا ديگه چشمام جون ندارن

بيا... 

 

 

+ دلتنگي وفراق در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 21:6  توسط   | 

ای منتهای  دل تنگ!

مردم ازاین درد جدایی....فغان ازجدایی...آه ازجدایی..

ای منتهای دل تنگ...ای بهانه این دل غم دیده...

ای که بایادت برودازوجودم هرچه بغض وغم باشد...

یابن الحسن...

می دونی درد دلم چیه...خوبم می دونی....

من چیکارکنم...چاره چیه؟

خودت دستمو بگیر...خودت منو ازاین غمها ودلتنگیها رها کن...دیگه صبری واسه این دلم نمونده!

دیگه این دلم داره پیرمیشه...برس به فریاد این بیچاره ...

من غیرازتو هم مگه کسی رو دارم که باهاش دردودل کنم...

به خدا قسم شبهای تاریک وخلوت شب وسکوتش شاهد حرفام هستندوگواهی می دن که من با تو دردل می کنم!

من تورو دارم....فقط تورو دارم ...آقاجان این دل شکستمو سروسامونش بده ..بد جوری یه بغض سنگینی تو گلمو...

 

انگار منتظره یه اتفاقم....

 

آقا جان بفریادم برس.....

+ دلتنگي وفراق در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 19:3  توسط مجنون مهدی(عج)  |