تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس
 

سلام اى گل خوشبوي نرگس،...

 اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست

و بهترين منتظر، منتظر توست...

مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:

گر عشقى هست و عاشقى

نام تو معشوق و من عاشق...!

تو شيرينی ومن فرهاد...

توليلايی ومن مجنون...

در انتظارت درتفکرم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداندتا جمال دلربايت ووجود نازنينت غم را ازدلهامان ببرد...

محتاج يك نگاه گذراى شما هستم، يک نگاهی به اين دل بی تاب وچشمان گريان وبارانی...

يک جوابی به اين دل بی تاب و همواره بهانه گير تو...

            

 

ارباب من...

ادعايم ميشود كه محب شما هستم ولي  نيستم، می توانستم خيلی بهتر از اينها باشم اما خواهشهای نفسانی نمي گذارد.مطمئن هستم اگرواقعا شمارادوست داشتم لاقل شما را می ديدم مثل تمام کسانيکه در گوشه و کنار جهان ملاقاتش می کنند و مشکلاتشان را مستقيما در ميان می گذارند....البته ناشكرنيستم ارباب...

همين كه آثار وبركت وجود نازنين شما رو تو زندگيم وطول راه زندگيم به وضوح وآشكار حس مي كنم وميبينم برايم كافيست...همين كه هرجا ازروي ناتواني زبانم گره خورده وهيچ چيزي  نتوانستم بگويم وجز اينكه  با ترس وازته دل اسم مبارك واعظم شمارا گفتم ياصاحب الزمان وگره ازكارم گشوده شده خداوند راشاكرم...اينها همه نشانه براين است كه دور وبر من هستي و هواي اين يتيم را داري مبادا كاري كند كه نبايد بكند...بخدا قسم اين حس را دارم كه چون حصاري دور وبرم را چيزي مثل يك مرز ويا نيرويي كه ديده نمي شود وفقط مي شود حس كرد گرفته كه قادرنيستم پايم رابيشترازگليمم دراز كنم ...خدارا شاكرم براين نعمتي كه به من ارزاني داشته....ازارباب با وفايم سپاسگذارم كه هميشه مرا مورد محبت وعنايت خود قرار داده....هيچ نمي توانم بگويم ....فقط مي توانم بگويم:

 ياصاحب الزمان...يا صاحب الزمان...يا صاحب الزمان...

همين كه مي گويم تمام احساسم رادرهمين اسم تقديم مي كنم  بهمراه اشكي كه تنها سرمايه من هست وتمام حرفهايم درآن خلاصه گشته گرچه خود نگفته مي داني وننوشته مي خواني هرآنچه كه مي خواهم بگويم يا بنويسم...

من برای شما هيچ کاری نکردم، اما شمابه ديگران وحتي بارها به خودمن بدون چشم داشتی  کمک کرديد...

 آری، هر وقت برايم مشکلی پيش آمده به شماگفتم...خود ميداني كه هيچ محرمي ندارد اين دل من جز شما...

آنگه كه درها به رويم بسته می شود تنها شما هستيد كه درد ودل مي كنم وبا لطف خود ودعاي شما به درگاه خداوند  مشکلهايم  حل می شود...

اما آقا خودت مي داني ازآن حادثه اي كه حق است وبه همه روزي روي خواهدآورد با خود عهدبستم كه لياقت آن راداشته باشم تا اعمالي رابجابياورم...گرچه شمارا به اعمال ما نيازي نيست  چون ما آنقدرغرق گناهيم كه هيچ اثري نمي تواند داشته باشد درشادكردن شما...
سالهاست كه شبانه به درخانه ات مي آيم بعدازخواندن نماز واجب خود... نماز امام زمان را می خوانم...به نيت سلامتي وتعجيل درفرج...

بعد از آن اولين کسی را که دعا می کنم شماهستيد و بعد از نماز به درگاه حق دعا می کنم که خداوندا امروز هم مثل هميشه امام زمان را واسطه قرار می دهم که قلبم راسرشارازعشق مهدي(عج)وازمحبت ومعرفت ارباب لبريز كن تابه بيراهه نروم و پا روی لذتهای دنيوی بگذارم تا در پيشگاه امامم شرمنده نباشم.....وهميشه خواندن دعاي فرج آرامش عجيبي به من مي دهد...

اگر روزی دلم از دنيا گرفت بهانه اش مولاست....واگرروزي هم ازاين دنيا رفتم دعا مي كنم كه ارباب درشب اول قبرم بالاي سرم حاضرشودوشفاعت اين گناهكار وروسياه رانمايد.....
بوسه بردستان پرمهرمادرم مي زنم كه به من يادداده است اگر صدقه ای بدهم فقط برای سلامتی مولايم باشد. اگر احسان نمودم ثوابش را به امام زمان عليه السلام و پدر و مادر بزرگوارشان هديه کنم.

اما همه اينها جاي خود جمعه و ندبه نيز جاي خود...

ارباب...! آن روزي كه ازسفرعشق آمدم آن صبحدم كه هراسان ازخواب پريدم همان كه به من گفتند ندبه هاي جمعه را ازاين پس فراموش نكن...من هر جمعه زمزمه كردم . ندبه برای من خيلی قشنگ است چون همه ياداورقشنگترين لحظه زندگيم است. ندبه روز جمعه خواندن يعنی ديدن مهدی پشت در، اما حجابها نمی گذارد، يعنی بين ما و مولا اندک فاصله ای است، من فقط عشقم در دنيا خواندن نمازامام زمان ودرددل با ارباب است ....
ای زاده ياسين و طه، ای فرزند صراط المستقيم، ای تسلی بخش زهرای اطهر، ای پور عسگری، بر ما چه گران است که چهره دلربايت را ببينيم و تو را نشناسيم...

التماس دعای فرج...

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ

وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً

وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

+ دلتنگي وفراق در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 14:15  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

 

میلاد با سعادت مولود کعبه امیر مؤمنان

 

 

 حضرت علی ابن ابیطالب علیه‌السلام

 

 

را برعموم شیعیان وعاشقان آن حضرت تبریک عرض می نماییم

 

                                   حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ     

محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.

بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و  عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد.(بحار ج 9 ص 401)

شناخت كامل شخصيت ومعرفت والاي اميرمومنان حضرت علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چنانکه  رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :

يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا

اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من....

 

حال مادراین دوره اززمانه  همچنان چشمان شرمزده و گنهکارمان را به زمين دوخته ايم. سر به جانب ديگري گردانده ايم وزبانمان رابه بیهودگی و دستانمان را به كار دنيوی مشغول داشته ايم .....

ما هیچ به فکراونیستیم....تا به مشکلی برنخوریم به یادش نمی افتیم ...تا گره ای درکارمان پیدانشود خبری ازاو نمیگیریم...

وفقط خود اوست هر روز دلتنگ عاشقي، منتظر ياريگري ، با گلويي بغض آلود، چشمان اميدوارش را كه از نگراني براي شيعيان اشك آلود است به آسمان دوخته ودعا می کند...

پس كي ؟پس ما کی بایدوفاداری خویش راثابت کنیم...؟!

‌امروز ديگر آن روزگار نيست، كه اين آخرين حجت خدا، بقيه الله الاعظم (عج) هم به سرنوشت اجداد اطهرش دچار گردد ....

او در پس پرده مي ماند تا آنگاه كه مالك ها، عمارها، حبيب ها و ابالفضل هايش را پيدا كند....و۳۱۳یاروفادارش درکنارش جمع شوند...واقعان برای ما شیعیان جای شرمندگی باقیست که ازبین این همه جمعیت مسلمان ۳۱۳نفر مسلمان واقعی نیست....پس ماباید با این ایمان وادعای مسلمانیمان سرمان رابه زمین بیاندازیم وعرق شرم بریزیم....

به راستي ! ما كه ادعاي مهدوی بودن را بر سينه داريم و چشم به راه قيام مهدي (عج) هستيم،

هيچ با خود فكر كرده ايم كه امروز هم نداي (هل من ناصر ينصرني)امام حسین (ع) از حنجره فرزندش مهدي (عج) در فضا طنين انداز است؟؟

هيچ با خود فكر كرده ايم كه امروز مهدي (عج) بيش از هر كس ديگر،‌در انتظار منتظران واقعي خويش است ؟!

هيچ با خود فكر كرده ايم كه آيا اين نداي حضرت را پاسخ دهنده اي هست؟

افسوس كه پاسخ دهندگان بسيار اندكند....افسوس....

افسوس كه اگر شيعيان واقعي علي (ع) اندك نبودند، فرزندش در پرده غيبت باقي نمي ماند.

آري، آن هنگام كه نداي «فزت و رب الكعبه» علي (ع) در محراب مسجد كوفه طنين انداز شد،

چشمانش نگران چنين روزهايي بود.

روزهايي همچون امروز كه زمان بي تاب ظهور فرزندش و مكان بي قرار شنيدن نداي «أنا المهدي» اش مي باشد.

آيا او را جوابگويي هست؟

عاشقان علي(ع).... درك اين حقيقت را به كدامين لحظه واگذارده ايم؟ عمرمان روبه اتمام است.

شايد از هنگام ظهور اندكي بيش نمانده باشد ...نباید قدمی بسوی او برداریم؟....

 

 

الهم عجل لولیک افرج....

+ دلتنگي وفراق در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 9:30  توسط مجنون مهدی(عج) 

به وادي جنون ديــوانه ام من

 

 

زهربيگانه اي بيـــگانه ام من

 

 

به شمع روي او پروانه ام من

 

 

مرابرسربودسوداي مهدي(عج)

 

 

بودمرغ دلم شيداي مهدي(عج)

 

 

كه تابيده رخ زيباي مهدي(عج)

 

 

مرا اين آرزو باشـــدكه يكــدم

 

 

نهم صــورت بخاك پاي مــــهـدي(عج)

 

 

سفــركردم به عشــــــــق كوي جانــان

 

 

به عشق اويكباره گشتم مجنون مهدي(عج)

 

 

 

 

 

 

 

 

بي قرارتوام...بهانه تورا دارم ...ازسراحساس دلتنگی قلم میزنم ومي نويسم كه عرض كرده باشم دلتنگ فراق ودرآرزوی فرج لحظه شماری می کنم ارباب...باشد که مقبول درگاه حق وموردلطف وعنایت شما قرار گیردکه سپاس این همه لطف ومحبت وعنایت شما را هیچگاه نمی توانم با زبان وحتی اعمال نیکم هم بجا بیاورم...

تنها سرمایه اندک من اشک چشمانم ودل شکسته وخواندن دعای فرجی برای تسکین دل غمزده وشکسته خویش است برای اینکه روزی تو خواهی آمد وآن روز پایان سختیهاست برای ما مستضعفان ویتیمان...

پس به امید هرچه زودتر برای آنروز با عشق واشتیاق می خوانم:

 

                          الهم عجل لولیک الفرج...

 

 و مي نشينم به انتظار تا جواب اين دلتنگ وبيسرسامان را بدهي....

 

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:15  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

الهم عجل لولیک الفرج...

اي کاش مراچشم تو مجنون سازد....

عاشقان را تا تونخواهي عاشق نشوند...

 

تا تونخواهي بيخود ومجنون نشوند.....

 

اگر هم خم ها مي جوشد .آتش آن را تو برافروخته اي

اگر جام هاي شراب وصالت لبريز است توسرشار کرده اي

اگر دلهاي بندگان عاشقت مي سوزد ازسوزعشق تو سوزند

اي پيشرو وپيشقدم درعاشقي ! اي خداي عشق !

مي دانم سوزدل عاشقان ازسوز دل توهستي گرفته است

مي دانم که توپيش ازعاشق پروري ، عاشق بوده اي

مي دانم اي آفريد گار عشق !

توبسيار مي بالي برخود،  ازمشاهده زبخشش عشاقت ،ازبيقراري بيمارانت

مي دانم تو بسراي دوستانت درد را بيشتر مي پسندي که نه ! همان درعين سلامت آنهاست.

نمي دانم مرا نيز درقلب سرشار ازعشقت جايي هست ؟

نمي دانم بديهاي من اجازه مي دهند که عاشق من باشي

ونمي دانم روزي ميرسد که من ازطپش درون تو هستي جاويدان يابم

نمي دانم با عشق تو من نيز روزي عاشقت مي شوم

 ديوانه ات مي شوم

نمي دانم ولي حاجتم و نيازم همين است.

اي صاحب نفس مطمئنه !......

 

 

بـــــاز گـــــــويم غم دل را كــــه تــــو دلدار منى     در غم و شــــــــادى و اندوه و اَلَم، يار منى

جــــز گل روىِ تــوام در دو جهان، يــارى نيست      چهــــره بگشاى به رويم كه تو غمخوار منى

چشم بيمار تـــــو اى مــــــى زده، بيمــارم كرد      پـــــاى بگــــــذار به چشمم كه پرستار منى

محرمـــــى نيست كــــه مــرهم بنهد بر دل من     جز تو، اى دوست كه خود محرم اسرار منى

زارى از غمــــزه غمــــــــزاى تو، پيش كه كنم؟       بـا كــــــه گويم كه تو، سرچشمه آزار منى؟

بر گشا موى خم اندر خم و دست افشان باش        بـــــه خدا، يـــــــار منى، يار منى، يار منى

(شعرازامام خمینی)

 

ملتمس دعای فرج

+ دلتنگي وفراق در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:0  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
ای خوبتر از لیلی بیم است که چون مجنون....

عشق تو بگرداند در کوی و بیابانم...
دستهایم را بگیر خورشید سان ..

تا بمانم بر مدار عشقت...
نگذار بمیرم در این سایه های سرد گناه وسیاهی و تباهی  وظلمت این دنیا....

 

 

 

 ارباب جان...!

ازروزها ی هفته همیشه  دلم هراس آن دارد از میان هفته جا بمانم وهرگز به میانه هفته نرسم...

می خواهم ودلم بی تابی می کندبرای یک فضای وسیع ویک محیطی که گویا سیلی از عشاق جاریست...

عجب جمعيتي جمع  مي شوند..ماشاءالله..

وقتي كه دعا شروع نشده همه درحال وهواي خود هستند و وقتي كه دعا به امام مي رسد ازلابلاي جمعيت كه عبور مي كند هيچ كس درحال هواي خود نيست...همه چشمها خيره به گنبد غرق درنور سبز رنگ مسجد مقدس است...

يا وصي الحسن...
چقدر پر انرژي چقدر قدرتمند!
همون حرفاي هميشگي همون دلتنگي هاي هميشگي...
ترسم از اينه كه رو سياه شم...
اقا جان هميشه مي ترسم دربين روزهاي هفته روز ميان هفته را گم كنم ويا با كارهايم شما را گم كنم و از كاروان  دل عقب بمونم هر وقت فكر كردم به اين كه جا مي مانم يا نه  حتي به روي خودم هم نياوردم...
ترسيدم ببازم ترسيدم يه وقت بچسبم به زمين نرسم به  آسمان پرواز دل...
اما هيچ وقت با خودم بد تا نكردم گفتم اقا دوستت داره...
اقا جان ...
مي خوام بازم شيرين زباني كنم...بازهم احساسات خودم رو بيان كنم...مي دانم كه ننوشته مي داني ومي خواني حرفهاي نگفته وگفته را....
خيلي وقت بود كه از اين حرفا ننوشتم....

نمي دونستم هدفم چيست ولي اين بود كه براي هر قدمي كه بر مي داشتم دلم مي لرزيد..
نمي دونستم كجا مي روم براي چي ميروم براي كي ميروم !
اما مي دونم  يه روزي خيلي هاي ديگه كه روز به روز هم زياد مي شونداز اين گام ها بر مي دارند.....
و كلي ادم ناله ميكنن ندبه سرايي مي كنن انگار همه منتظرهستند تا به يك مهربان برسند...
اما هنوز نرسيده .......مي رسد انشاءالله....
اگر هم آبرويي دارم وپيداكردم ازدرخانه توست...بي سر سامان بودم همه سروسامانم دادي...بي آبرو بودم آبرودادي...ديگرچه بايد بخواهم...حالا نوبت منست كه به تو هديه بدهم...گرچه شمارانيازي به ما وامثال ما نيست ولي عاشقم..دل عاشقم ومن هيچ دربساط ندارم جز اينكه دعاي فرجي را زمزمه كنم...

 

 

باز آي كه سايه ي ديوار انتظار          سوزنده تر از تابش خورشيد محشر است

 

 



 

خبر آمد ز جنون مجنون
که چرا راه تو باشد در خون؟


پاسخ آمد که ز دست فرهاد
ناله ها هم همه رفتند از یاد


عشق لیلی که مرا آزارد
خبر آورد که خون می بارد...

 

 

ارباب من...مهربانم عزیز دلم!

 

اینجا خانه آرزوی منست...


اینجا خانه قلب منست...


مرا بیدار کن تا چشمم در روشنای صبوح وسحرگاهان به آینه چشمانت باز شود...

اللهم عجل لوليك الفرج

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 9:45  توسط مجنون مهدی(عج)  |