تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس



بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار


روز فراق را که نهد در شمار عمر ؟


ما حیات را بی حضور تو ، حیات نمی شمریم .


ما تا وصول فصل ظهورت ، زندگی نمی کنیم . آنچه می کنیم، تنها تمرین زندگی است .
این که نامش را نفس نهاده اند ، شخص منتظری است که دمی آرام نمی گیرد و قرار نمی پذیرد .

 دمی که تا دم مرگ از پا نمی نشیند و پیوسته و مدام از دهلیز تاریک خانه دل بر می خیزد ودوان دوان خود را به پنجره انتظار و آستانه دیدار می رساند و دمی دیگر ، محزون و حسرتبار باز بر می گردد .

 
پس این نه تنفس که هر روز هر وله هزار باره انتظار است.
هر که از ما آب می نوشد و غذا می خورد تنها از این روست که تن را تا تلاقی گامهای ظهورت ، بی توشه نگذارد و استوار نگه دارد .
هر که از ما اگر روانه میدان جنگ می شود ، نمی رود که بجنگد ، می رود که تمرین رزم کند تا برای حضور در سپاه تو آبدیده شود .
هر که از ما اگر به زخم و جراحت ، تن می سپارد ،تلاش می کند که درد کشیده تو باشد و هر که از ما اگربه استقبال شهادت می رود ، جان می دهد که برای حضور در رکاب تو کار کشته شود .


پس ، این زندگی نیست که ما می کنیم ، حیات عاریتی است .
ما اگر تاکنون در این دیار دوام آورده ایم و در این خانه سکنی گزیده ایم از این روست که مستأجر یاد تو بوده ایم .
وقتی که تنها همین نسیم نام تو حیات آفرین است و تنها همین پناهگاه یاد تو آرام بخش ، ظهورت با هستی چه خواهد کرد و حضورت چه آرامشی در جان جهان خواهد ریخت ؟


بیا که هستی ، حیات بیابد و جهان ، قرار و آرام بگیرد .


باز هم یک سال به غربت و غیبت تو افزوده شد و یک سال دیگر به غفلت و هجر ما.
سخت است بر من که در سالروز امامتت همچنان دور از تو حسرت زده، به حال آنهایی که در کنار تو هستند غبطه بخورم.
به حال آنهایی که آنقدر چشمانشان با نور تو خو گرفته که دنیا را در نظر نمی آورند، آنقدر تو در زندگیشان حاضری که طعم پلید گناه را نمی فهمند.
هر گاه احساس نیاز می کنند چشمانشان به روی ملکوتی تو باز می شود، سیمای نورانی تو را به دنیای زرنگار شیطان نمی فروشند، لبخندت را با هیچ چیز عوض نمی کنند.
اما آقا از هر چه می گویم به غربت تو می رسم.

غربت تو از اولین لحظه ی غفلت من آغاز شد، از آن لحظه ای که چشمانم به جای دیدن نور تو رنگهای دنیا را پسندید، از آن لحظه ای که سنگینی سکوت تو مرا به فریاد به سوی خویش واداشت.
آری مولا جان! غیبت تو از اولین گناه من شروع شد. و من بارها فهمیدم که تو غایب نیستی، و هزاران بار اعتراف کردم که:


یار نزدیک تر از من به من است
وین عجب بین که من از خود دورم


آقا! من غایبم. در صراط مستقیمی که تو هستی من نیستم. من راه را گم کرده ام و از تو دور شده ام و گرنه صراط مستقیم که هیچگاه غایب نمی شود.

 تو غریبی چرا که کمند آنهایی که اینگونه اند و چه بسیارند کسانی چون من که برایشان هاله های ظلمت مانع نفوذ نور تو شده و در گناه سرگردانند.


اما آقا اگر سلمان را امیرالمؤمنین(ع) سلمان کرد تو نیز می توانی که مرا به سوی خویش بکشانی، هر چند استعداد سلمان شدن ندارم اما من هم دوست دارم که با صدای امام زمانم گوشهایم را تربیت کنم، دوست دارم چشمهایم فقط به روی مولایم باز شود، من هم دوست دارم عقلم از سخنان امامم درس بگیرد، من هم دوست دارم با امام زمانم حرف بزنم و پاسخ بشنوم.


هر چند می دانم که بارها برای هدایتم تلاش کرده ای و من خیلی کم تو را اجابت کرده ام؛

 

اما آقا جان یکبار بر چشمهایی که لایق نور تو نیست بتاب تا پس آن جز تو نبینند، و اگر دیدند حق با توست اگر کورشان کنی...می دانم...شایدهم دیدارنزدیک است...

 

خبرت هست که بی روی توآرامم نیست...

 

الهم عجل لولیک الفرج....التماس دعای فرج

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 7:3  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
الهم عجل لولیک الفرج....

بالاخره ازاین روزها انقدرسپری شدندکه يكسال نيزبه انتظارودلتنگي گذشت...خداراشكركه لحظه اي به فرج وظهورارباب نزديكترشديم...


هرجا که او را جستیم و از هر کو که سراغش را گرفتم به خود رسیدیم که مانع ظهورش شده ایم...


پس بر آن شدیم تا برای آمدنش زمینه سازی کنیم و از آنجا که امام حسین(ع) فرموده اند:

((مهدی ما در عصر خودش مظلوم است تا می توانید درباره ی مهدی سخن بگویید و بنویسید، نوشتن و گفتن از او مثل این است که درباره ی همه ی معصومین گفته اید))

پس، ما هم دست به قلم بردیم ودراين صفحات دلتنگي وفراق  از او  نوشتیم....

ازدلتنگيهاي خود وازاحساس ومهرومحبت او...


دو سال گذشت؛ نه دو سال که چندين جمعه دلتنگيها وانتظارهاي غروب دلگيرش گذشت و آقا هنوز نیامده....
دو سال نوشتیم التماس دعاي فرج...

نوشتيم  اول دعا برای ارباب بعد نوکر اما باز هم می بینیم که همچنان تقدم با نوکر است، بعد ارباب.

 گویا هنوز هم باور نکرده ایم کلام زیبای او را که فرمود:

(( بسیار دعا کنید برای تعجیل در فرج که آن فرج شما است))


دو سال نوشتیم کوفیان لعینند،....

 اما هنوز هم امام تنهاست و یکی باید عرق شرم را از پیشانیهایمان پاک کند.
دو سال از آقا نوشتیم،...

 اما هنوز هم وقتی از خیلی ها از آقا می پرسیم خاموش می شوند....


دو سال غربت را با تمام وجود حس کردیم،....

 تا شاید همنوا با مولایمان باشیم، دردش را درک کنیم.....


دو سال ديگر در سختیهای راههاي هرهفته براي توسلش درمسجدش، بعد از خدا تنها پشت و پناهمان مهدی(عج) شد و همه چیز را برایمان ساده کرد،...

 اما هدفمان فقط رضای او بود و سعی کردیم فقط در این راستا قدم برداریم....


بماند که خیلی ها فقط ضعفهای کار را به رخمان کشیدند و ندیدند که ما به خاطر چه و به خاطر که تحمل کردیم؛....

 از زخم زبانها گرفته تا ... را....


اين صفحات فراق ودلتنگي نيزسه ساله شد....باشد ذخيره اي براي شب اول قبرمان...

 اما هنوز هم غمی بزرگ بر دلهای ما سنگینی می کند، غم نیامدن آقا و دلتنگی های ناتمام ما....


راستی دو سال نوشتیم آقا  دلمان برايت تنگ شده ...نوشتيم يار نداري....نوشتيم آواي هل من ناصر...بلند است وسرباز می خواهد اما هنوز هم هیهات از نبودن یاور...

ماكه طعم مهر ومحبتت راچشيده ايم مولا...ما كه پاسخ اين همه مهرومحبتي كه ارزاني داشتي به ما را نمي تواينم بدهيم...فقط زمزمه كنيم الهم عجل لوليك الفرج...

به خداوند قسم كه يوسف بي همتاي فاطمه گل خوشبوي نرگس مهرومحبتش همانند ندارد...

آقا جان...

ازهديه اي كه باشروع سال نو چشم روشني به ما كه لياقتش را نداشتيم ولي حسرت كش آن بوديم ارزاني داشتي ممنونم...تا نفس مي كشم نامش را برزبان خواهم آورد...

ممنون از اينكه مي توانم جمعه اي هم درکنارمرقدمطهرش ندبه سردهم....

 

 

 

تامياد اسم قشنگت مثل خون تورگ مي جوشم ...لحظه باتوبودن روبه دوعالم نفروشم.... 

روزتقسيم غم عشق خورده  اين قرعه به نامم كه من بشم خمارعشق  وتوبريزي مي به جامم

اون روزي كه ذات يزدان به همه عدل وعطاكرد...

منو مجنون آفريدوبه غمت مبتلا كرد...

 

  

غيرنام خوش دلربايت كي شود ديده دردفترمن

 

عاقبت دربيابان عشقت غرقه خون بنگري پيكرمن.....

 

 

التماس دعاي فرج


 

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 6:49  توسط مجنون مهدی(عج)  | 


 


اي دوست به كوي خويشتن بارم ده
و ز جام وصال باده بسيارم ده


يك سوي بزن نقاب وانگه تا دم مرگ
با روي الهيت سرو كارم ده


خسته اي كه بغض در گلويش سنگيني مي كند مي خواهد براي تو گريه كند...

 اما آقاي من هواي مسموم دنيايش او را به سوي خويش سوق مي دهد و او براي هزارمين بار به غربت تو پي مي برد......

 چرا كه اندكي از گرد غربت تو را بر روي خويش حس مي كند...

اين رسم زمانه است...

 تو آنقدر غريبي كه هر كس بخواهد از تو حرف بزند ناچار بايد غربتت را حس كند،...

 و كيست كه بفهمد غربت تو چگونه است؟!.......


دلتنگم آقا!

 عزيز من چرا به مني كه نجوايم فرياد «عزيز علي عن أري الخلق و لا تري» است سري نمي زني...

 من براي غربت تو گريه مي كنم و تو براي غربت عمه ات زينب.....

 من به عشق تو مي نویسم...

وبه هوای تو دلتنگ می شوم...


مي فهمم آقا،...

 من اگر ذره اي از اين غربت را درك كرده بودم  مي توانستم بفهمم غربت امام زمان يعني چه،...

 اما آقا اگر غربت تو را ياراي درك داشتم زينب را مي فهميدم، ...

تنها كسي مي تواند زينب را درك كند كه همچون تو، غربت با گوشت و پوست و استخوانش عجين شده باشد. ...


آقا! ...

بگذار مردم همه سنگم بزنند، من از درب خانه ي تو به هيچ كجا نمي روم....

 
من طعم مهر تو را چشيده ام و آن را با هيچ چيز عوض نمي كنم....

 آقا از اين جام غربت سيرابم كن تا بفهمم زينب چه كشيد،...

 مهدي چرا آواره شد، مهدي چرا آنقدر غريب شد كه شيعيانش در كوچه پس كوچه هاي غربت و تنهايي به او سنگ بزدند، دلش را بشكنند، اشكهايش را جاري سازند ....

 

رحلت  پیامبراکرم (ص) وشهادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن (ع)

رابه پیشگاه آقا امام زمان(عج) 

وعموم شيعيان ومسلمانان جهان تسلیت عرض می نماییم.

 

التماس دعاي فرج

+ دلتنگي وفراق در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 7:58  توسط مجنون مهدی(عج)