تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس
ای عزیزدل....

سالهاست تورامی شناسم...نمی دانم صدای لطیف توراکی شنیدم که اینچنین مجنون کوی توگشته ام....

مانده ام اگرتوراباچشم  ببینم با این وصل چه خواهم کر؟....

یک دل دارم که عشقی بجز هوس دیدن روی توراندارد....اگربدانم کجایی ...اگربدانم خانه توکجاست جان می دهم بر درکوی تو....

جان می دهم تاببینم چشمهای مستانه تو را...

عمریست مجنون توام....

بی سروسامان توام...

مست پریشان سر زلف پریشان توام....

اگرتوزمن جداشوی....اگر نگاهم نکنی....بازهم ازتوجدانمی شوم دلبرمن...

حرف دلم رو می گویم برایت ارباب:

باتوکه آشنا شدم بهترازاین نمی شوم....یا اگرتوبخواهی یک شبه پرده هارا ازچشمانم کنارخواهی زد....

دست خودم نیست که اقا ....این دل بهانه یادتورا هرروز ازسرمی گیرد...

عاشق ومجنون ودیوانه شدم...دیوانگی کاردل است...ازدل من خبر داردهرکسی که گرفتار دل است...

وقتی بیادت می افتم ...یادم می کنی که بیادت هستم...این حرف را فقط عشاق می دانند وبس...

خداوند مرا آفرید تاغلام توباشم...صیدوگرفتارتو واسیردام تو باشم...

 

مجنون مهدی شدم ...دلبردیگر ندارم....

 

دلی دارم عشقی بجز دیدن یار ندارم...

هرچه قدر ازتو بنویسم واژه ها ولغات دروصف فراق تو عاجزند...

پس حکایت فراق تورا با این جمله زیباتر به گوش عام می رسانم:

 

یابن الحسن!

 

تا تونیایی گره ازکاربشربازنشود...

 

 

الهم عجل لولیک الفرج

 

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 9:44  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
مهدي جان!

دردهاي زيادي است كه به آنها وعده داده ام كه با آمدنت علاج مي شود...

جمعه ها دم غروب وقتي آسمان ازاندوه نيامدنت دوباره مثل صدها سال ديگر كه اشك سرخ مي بارد به خودمي گويم آقايم بازهم نيامد...

درست جمعه هاوقتي قلبم وقلب همه ازتنگي فراقت مثل لاله اي كه زيرپا لگدشودچروكيده ورنجيده مي شودباخودمي گويم اين دردعاقبت مراخواهدكشت...

وبعدبه خودنهيب مي زنم كه اوخواهدآمدوآنگاه ازديدگانم قطره اي اشك مي چكدوازسوزان ترين پرده اندوهم مي گويم:

مهدي جان!

درست است  كه من بد هستم ولايق تونيستم....اما!

اما دوستت دارم...

نمي دانم كي جلوه مي نمايي...نمي دانم كدامين جمعه زپرده درآيي...

فراق تو كي به سرآيدآقا....؟

شب هجرانت كي سحرمي شود اي سحرخيزمدينه!

برلبم آه فراق توست

ترسم اينست كه بميرم وروي ماهت رانبينم اي نازنين يارتنهاييم....

 

 

+ دلتنگي وفراق در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 8:18  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

اين روزهاباران چه شاعرانه نامت رازمزمه مي كندوزمين سرشارمي شودازعشق...

اين جامنم كه تنها روي زمين مانده ام ودلتنگي ها وبهانه ها وبغض هايي كه باهرنفس درگلوحبس مي كنم....

مثل كودكي بازيگوش رازدوست داشتنت رازيربالش پرم پنهان مي كنم تا خواب آمدنت مرابه پروازدراورد واوج گرفتن بايادتوراتجربه كنم با بغض هاي نباريده ام...

چشمان اسمان زمين راخيس كرده است چه مي شود نگاهم كني...

اي همه انتظار...اي همه ترنم باران...اي همه عشق واحساس!

چه تنهاباران رابه دوش مي كشم...خوش بحال باران كه روي شانه هايت ارام مي گيرد...خوش بحال باران كه دستهايت رابه سويش دراز مي كني ودعا مي كني براي رضاي خدا....براي ما ...براي نعمتي كه خداوند به ما ارزاني داشته است....

 

 

الهم عجل لوليك الفرج

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:30  توسط مجنون مهدی(عج)  |