تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس

 

غم دلدار فکنده است بجانم شرری

 

با این همه جرم وگناهم ازدرگاهت مرانی مرا ای خسرو خوبان لیلی مجنونان...اگرچه روسیاهم اگرچه ناپاکم ...اگرچه پست ورذلم ...ولی ته ته های این دل سیاهم یک نقطه نوری ازعشق تو دارم که به آن می نازم....خطا کارم مولا....ولی اینجا حق آب وگلی دارم....

بیا جایی که ازپا افتادم وتوان ندارم چون خودم شرمسارم وگنه کار...تو دستگیرییم کن بدادم این دل ضعیفم رس که مردم نپندارند یارغافلی دارم....

همه ازبهر حل مشکلی خواهند که بینند گل رویت من دیدن رویت را بهرحل مشکلم نخواهم ....خودت ازاین دل بی سروپا وبی سرو سامانم خبرداری...می دانی په آهی بردلم سنگینی می کند؟

آه مظلومان ویتیمان زمان!

بوادی کوی تو با تهی دستی ونهایت بی کسی وبی چیزی پانهادم...ندارم توشه حسنی که تورا رضا بود ولی دلی دارم که عشق را هیاهویی دارد و شکسته و بی سر وسامان یار شده....

دراین دریای غم ها و ظلم وستم ونامردمیها واین همه زورگویی دلم خوش است که ساحل امیدی دارم...

دوست دارم هی درخونت پرپزنم...

  شمارو رهاکنم بیچاره ام ..کجا برم...من که جایی غیرازدراین خانه  ندارم!!

 

+ دلتنگي وفراق در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 19:42  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
وقتی صدای آب را می شنوم تازه یادم می افتد که زندگی در جریان است...

 زندگی در حرکت است....

 ما هم مثل آبیم....

 آب وقتی آب است که در جریان باشد، یک جا نماند....

 اگر یک جا بماند که آب نیست مرداب است و اگر خیلی تند حرکت کند می شود گرداب...
هم مرداب آدم را به نابودی می کشاند و هم گرداب. تنها آب است که زندگی را می سازد.
بیائید مانند آب باشیم نه مردابف نه گرداب....

در جریان باشیم، ساکن نباشیم، تند نرویم، یک جا نمانیم...

 کمک می خواهیم، تنها نمی توانیم. باید یکی باشد که دستمان را بگیرد، بلندمان کند، ما را به حرکت درآورد، زندگی ببخشد...
کسی که خودش عین حیات است...

 اصلا حیات به خاطر او و خاندانش به وجود آمده است. اگر نباشد، اگر نیاید، چه کنیم؟! ...

چه کسی دستمان را بگیرد؟

چه کسی بلندمان کند؟

 به که دردها را بگوئیم؟

کمک می خواهیم! کمکمان کن! بیا!...

 بیا تا در جریان زندگی گم نشویم، یک جا نمانیم، تند نرویم...

 اگر نیایی عقب می مانیم...

 اگر نیایی به که دل خوش باشیم؟

 به که امیدوار باشیم؟!

 اول خدا بعد هم شما!

 شما نماینده ی خدا روی زمین هستید، اگر نیایی ما بدون واسطه و نماینده ی خدا چه کنیم؟!
ما منتظریم، ما چشم به راهیم...
تا از پا نیفتاده ایم، تا هنوز خرده رمقی داریم، بیا!...
بیا و نگذار چشمانمان به راه سفید شود، بیا!...

 

الهم عجل لولیک الفرج 

+ دلتنگي وفراق در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:3  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

مهدى بيا آمدنت دير شده          عاشق كوى تو هم پير شده

 خورشيد زندگى ام رو به غروب مى گذارد، ولى هنوز چهره دلربايت را نديده ام.

 همه روز با خود مى انديشم، كدامين آدينه چشمان گنهكارم به جمال زيبايت منوّر مى شود، تا كى بايد كوچه هاى انتظار را با حسرت پشت سرگذارم...

 غروب سه شنبه که می شود دلم مثل قنارى بى تابى مى كند. با آن كه آسمان، آبى آبى  ویا شایدم  ابری ویامثل دلم بی تابی  می کند، دلم حال غروب ابرى ترين روز پائيز را دارد....

 وقتى آسمان دلم گرفته و ابر یست، تنها باران اشك و نسيم نيايش با تو قلبم را جلا مى دهد و دلم را آرامش مى بخشد.

 بازهم در مسجد جمكران تو، زانوان غم  فراقت رادر بغل می گیریم و آسمان بى كران را مى نگرم وبا عشق تو آرام می گیریم...به این آرامش می یابم که نگارم مرا می بیندونجوایم رامی شنود.... 

 

 

+ دلتنگي وفراق در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 9:45  توسط مجنون مهدی(عج)  |