به نام او که نامش درمان دلهاى خسته و یادش شفاى قلبهاى شکسته و معرفتش معراج عارفان است.
اینجا پر از حضور تو ، اما تو نیستی
زیبای پشت پرده نشسته تو کیستی؟
ای کاش لابلای درختان، تو مثل سرودر پیش چشم های دل من بایستی
بیچاره آنکه روی گلت را ندیده است بیچاره من که مشتاق تر شدم
از دست عشق حال خراب مرا ببین: در خانه ام نشسته ام و مجنون ودر به در شدم ..
مرا اين آرزو باشـــدكه يكــدم نهم صورت بخاك پاي مهدي(عج)
سفـركردم به عشـق كوي جانان
به عشق اويكباره گشتم مجنون مهدي(عج)
آسمان دلم ابرى و چشم هایم بارانى است. بالهاى خیالم شکسته و پرواز برایم مقدّر نیست. کاش آفتاب صبر با دلم آشتى مى کرد، کاش باز هم غنچه هاى لبخند در باغچه هایم باز مى شد و کاش فرهنگ لغت با واژه ى ظهور تو آغاز مى شد بى هدف از کوچه ها و خیابان ها مى گذرم و جز صداى خسته ى گام هایم بر روى برگ هاى خشک دیگر آوازى به گوشم نمى رسد. در داخل سینه ام مرغ جوانى بال بال مى زند گویا او هم مانند من دیگر رمقى براى انتظار ندارد.
اى مهربانم، اى که جانم فدایت باد، اى همدم وجودم و اى معشوقه زیبا جمالم، اى مظهر عشق، اى اسوه ى ایمان و اى پادشه خوبان، اى ساقى دلهاى عطش زده اى مشتاقان، اى همه وجود من اى همیشه پیروزم و اى بهترینم. خاک پایت توتیاى چشمم بیا که دلم دیگر طاقت ندارد.
میدانیم دلت را شکسته ایم !! باورت نداریم .... وگر نه می آمدی ..
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم ... گرچه خود مرا مي شناسي ومي داني دركجايم درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي هايم قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا مي کني، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي انتظار! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن!اين همه بهانه ازغم توست...تو! آنگاه مرا درياب كه سخت محتاج توام ارباب...