تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس
 

پايان شبهاي بلند انتظار....!

پايان دلتنگيهاي فراق...بوي خوش سحرگاهان وصال....!

آيا براي آمدن ميلي نداري؟....

يك هفته ديگر دل آواره من بايد بسازد با فقيري ونداري....با غم فراق دلتنگيهاي تو...

اي راحت دلهاي خستگان وبي پناهان...قرار جانها برگرد عزيز...!

درمان دلش شكستگان...

مانده ايم درانتظار ديدارآقا....

ميان سجده سبز سحرگاهانت بخوان دعاي فرج را كه خداوند اززبان تو كوتاه كند اين بار فراق را....

همه ما خوابيم ودرغفلت بسرمي بريم...حقيقت جزاين نيست كه ما همه غايب هستيم واومنتظرآمدن ماست.....

 

الهم عجل لوليك الفرج...

التماس دعاي فرج

+ دلتنگي وفراق در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 17:7  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

 

غم دلدار فکنده است بجانم شرری

 

با این همه جرم وگناهم ازدرگاهت مرانی مرا ای خسرو خوبان لیلی مجنونان...اگرچه روسیاهم اگرچه ناپاکم ...اگرچه پست ورذلم ...ولی ته ته های این دل سیاهم یک نقطه نوری ازعشق تو دارم که به آن می نازم....خطا کارم مولا....ولی اینجا حق آب وگلی دارم....

بیا جایی که ازپا افتادم وتوان ندارم چون خودم شرمسارم وگنه کار...تو دستگیرییم کن بدادم این دل ضعیفم رس که مردم نپندارند یارغافلی دارم....

همه ازبهر حل مشکلی خواهند که بینند گل رویت من دیدن رویت را بهرحل مشکلم نخواهم ....خودت ازاین دل بی سروپا وبی سرو سامانم خبرداری...می دانی په آهی بردلم سنگینی می کند؟

آه مظلومان ویتیمان زمان!

بوادی کوی تو با تهی دستی ونهایت بی کسی وبی چیزی پانهادم...ندارم توشه حسنی که تورا رضا بود ولی دلی دارم که عشق را هیاهویی دارد و شکسته و بی سر وسامان یار شده....

دراین دریای غم ها و ظلم وستم ونامردمیها واین همه زورگویی دلم خوش است که ساحل امیدی دارم...

دوست دارم هی درخونت پرپزنم...

  شمارو رهاکنم بیچاره ام ..کجا برم...من که جایی غیرازدراین خانه  ندارم!!

 

+ دلتنگي وفراق در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 19:42  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
وقتی صدای آب را می شنوم تازه یادم می افتد که زندگی در جریان است...

 زندگی در حرکت است....

 ما هم مثل آبیم....

 آب وقتی آب است که در جریان باشد، یک جا نماند....

 اگر یک جا بماند که آب نیست مرداب است و اگر خیلی تند حرکت کند می شود گرداب...
هم مرداب آدم را به نابودی می کشاند و هم گرداب. تنها آب است که زندگی را می سازد.
بیائید مانند آب باشیم نه مردابف نه گرداب....

در جریان باشیم، ساکن نباشیم، تند نرویم، یک جا نمانیم...

 کمک می خواهیم، تنها نمی توانیم. باید یکی باشد که دستمان را بگیرد، بلندمان کند، ما را به حرکت درآورد، زندگی ببخشد...
کسی که خودش عین حیات است...

 اصلا حیات به خاطر او و خاندانش به وجود آمده است. اگر نباشد، اگر نیاید، چه کنیم؟! ...

چه کسی دستمان را بگیرد؟

چه کسی بلندمان کند؟

 به که دردها را بگوئیم؟

کمک می خواهیم! کمکمان کن! بیا!...

 بیا تا در جریان زندگی گم نشویم، یک جا نمانیم، تند نرویم...

 اگر نیایی عقب می مانیم...

 اگر نیایی به که دل خوش باشیم؟

 به که امیدوار باشیم؟!

 اول خدا بعد هم شما!

 شما نماینده ی خدا روی زمین هستید، اگر نیایی ما بدون واسطه و نماینده ی خدا چه کنیم؟!
ما منتظریم، ما چشم به راهیم...
تا از پا نیفتاده ایم، تا هنوز خرده رمقی داریم، بیا!...
بیا و نگذار چشمانمان به راه سفید شود، بیا!...

 

الهم عجل لولیک الفرج 

+ دلتنگي وفراق در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:3  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

مهدى بيا آمدنت دير شده          عاشق كوى تو هم پير شده

 خورشيد زندگى ام رو به غروب مى گذارد، ولى هنوز چهره دلربايت را نديده ام.

 همه روز با خود مى انديشم، كدامين آدينه چشمان گنهكارم به جمال زيبايت منوّر مى شود، تا كى بايد كوچه هاى انتظار را با حسرت پشت سرگذارم...

 غروب سه شنبه که می شود دلم مثل قنارى بى تابى مى كند. با آن كه آسمان، آبى آبى  ویا شایدم  ابری ویامثل دلم بی تابی  می کند، دلم حال غروب ابرى ترين روز پائيز را دارد....

 وقتى آسمان دلم گرفته و ابر یست، تنها باران اشك و نسيم نيايش با تو قلبم را جلا مى دهد و دلم را آرامش مى بخشد.

 بازهم در مسجد جمكران تو، زانوان غم  فراقت رادر بغل می گیریم و آسمان بى كران را مى نگرم وبا عشق تو آرام می گیریم...به این آرامش می یابم که نگارم مرا می بیندونجوایم رامی شنود.... 

 

 

+ دلتنگي وفراق در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 9:45  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

  كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم
سحري با نظر لطف تو بيدار شوم


كاش منت بگذاري به سرم مهدي جان
تا كه همسفره تو لحظه افطار شوم...


سه شنبه های اجابت رسید به این شبهای لیله القدر.... شبهای فذاق ...شب شهادتمولا وسرورمان امیرالمومنین علی(ع)...می دانی مولا؟!

می دانم که می دانی ...این را ازدلتنگی وبغضی که درگلویم سنگینی می کند احساس می کنم که دلت گرفته مولا...امشب دلپریشان وچشمان نازنینت گریان است....

گریه های  دلتنگیم رسوب شد درگلو دراین شبهای لیله القدر....چقدرجای توخالیست برای ما که هنوزکه هنوزاست نمی توانیم تورا احساست کنیم...لاقل برای چندثانیه ....

چقدراحساس پیری میکنم وقتی فکرمی کنم ومی جویمت وتورا آنچنان که باید بیابم نمی یابم....

خوب لیاقت ندارم که آن طور که باید باتو  باشم باشم....تاهمین جا هم باید خداراشاکرباشم که همین اجازه دادند به من نامت را برزبانم بیاورم وبگویم یا صاحب الزمان....بگویم الهم عجل لولیک الفرج....


خدایا شکر...خداوندا تورا به این شب عزیز قسم دیگردلها طاقت هجرندارد...قائم ال محمد را بفریاد دلسوخته مان برسان...


دوری تو که طاقت ما را طاق کرده. می‌‌دانم، دوباره شروع کردم. می‌‌دانم که هنوز مهیا برای پذیرایی و استقبال از تو نیستم...که بتوانم درکت کنم....می دانم زیاد می خواهم....

 ماکه خالصانه برایت کاری نکردیم آقا می دانم...شرمنده ایم وزبانمان قاصر....

 

 باور کن که اینقدر از اصل خود دور شده ایم، که اگر هم بیایی گمان نکنم که دیگر بشناسیمت....

 چه کنیم که با اینکه حال پختگان را نمی‌‌دانیم ولی‌ باز دیوانه دیدارت هستیم. دیگر سایه طوبی‌ و دل جویی حور و لب حوض هم به ما افاغه نمی‌‌کند و الف قامتت بد جور بر این لوح سیاه حک شده است.

 پس بگذار از سوز دلم برایت بنویسم واشکهایم که برپلکهایم سنگینی می کندجاری کنم وشکوه هایم را ازسربگیرم....

 
سلام مهدی جان،

 دلها ی عاشقانت...دلهای مشتاقانت همه خون است....چقدردوری وانتظار...چقدرمولا...؟!!

می دانی چندروزاست که آفتاب رویت ازدیده ما که لیاقت شمارانداریم حجاب است...ما هیچ آقا بخاطریاران خوبت یک نظری هم به این گدا کن....؟

امشب 414802روز می شود که نیستی....دیگربس نیست؟طاقتمان سرآمده....

شب قدر....شب احیا...شب شهادت مولا علی(ع)....همه اینها بغضی دردل ویاد حرم مولا ...یاد محراب شهادت امیرالمونین ویاد نمازی که شما دراین محراب خواندیددردلم دوباره طوفان به پا می کند...کم کم به وقت سحر نزدیک می شویم، نان و پنیر و خرما و یک کاسه تگری عاشقی. فرصتی نیست، دمی مانده به صبح، به طلوع معراج، به عروج خورشید....آه که چقدرسخت است تنفس دراین ساعات...خداوند چه بغضی سنگین درگلویم مانده....

 وقت کم داریم و اعمال بسیار، ملتمس دعا ایم....دعای فرج رازمزمه می کنیم... از شوق دیدن تو بشقابی به سر سفر گذاشتیم که اگر به ناگاه از در در آمدی فی البداهه بگوییم بسم الله....

 مهدی جان، یادم هست که در رمضان همه چیز مهدی روزه دار بود: قالبش، قلبش، روحش،  نفسش.

کاش می‌‌توانستم برایت بگویم که این دل نا شکیب چقدر برایت بی‌ قراری می‌کند.

 آه، که حتی فکر کردن به آن نیز قلبم رامی‌‌لرزاند...ما کجا وشما کجا...

آره، درست حدس زدی، هنوز قلبم لرزان است. ما که مثل تو نیستیم که قلبمان  از قالبمان بزرگتر باشد. ما که مثل تو نیستیم که تمام وجودمان قلب باشد....

چقدر دلتنگ آن دیدگانت هستم که تا ته دنیا آبی‌ است...این روزها بیشترازهمیشه دلم برایت تنگ شده...مولا تورابه جان مادرت زود زود بردلم قدم بگذار...زودزود دلم را هوایی خودت کن....لذت عمر من براینست که محبت وعشق تورا درسینه دارم....چقدردوست داشتم بمیرم برایت...ولی افسوس آنقدرتزکیه نفس نشده ام که لایق مردن برای توباشم...

مهدی جان، ...

شب قدر ما طلوع نمی‌‌کند تا تو بیایی....

قرآن بر سر گرفته منتظر قدوم مبارکت هستیم.....

کی می شود تا نماز عید فطر را با تو بخوانیم...الله اکبر را با تو زمزمه کنیم..

 به امید آن روزی که به تو رسیم و دورت بگردیم.

غروب پنجشنبه ها چشم انتظارم....

 شب جمعه ها دل نگرانم....

 فقط یک جمعه می آیی، ولی من.....

 تمام جمعه ها را دوست دارم...

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست...


View Raw Image" href="http://s4.tinypic.com/ww0pkm.jpg" class="thickbox">


  لیالی قدر وشهادت اميرمومنان مولای متقیان 

 حضرت علی بن ابی طالب(ع)

 را به پیشگاه حضرت ولی عصر(عج)

 وعموم شیعیان ومسلمانان جهان تسلیت عرض می نماییم.





التماس دعای فرج
+ دلتنگي وفراق در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 23:45  توسط مجنون مهدی(عج)