تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس

يا مهدي....!

  
نام تو بر خرابه دلم بنوشتم آباد گشت...

 
بيا و نام خود بر خرابه دنيا بنويس تا آباد گردد ...

 

 

امروز414392 روز است كه جمال دلربايت ازديدگان ما گناهكاران حجاب است...

ارباب ...!

 

 

 

ديگراين مستضعفان ويتيمان چه كنند با اين همه ظلم وفساد...

وقتي مي گويم ظلم خود مي داني منظورم ازكجاست ووقتي مي نويسم فساد خود درك مي كني ازچه مي گويم...

تكليف دل ماچيست....صبرهم اندازه دارد....

دعا كن كاسه صبرمان لبريز نشودتا ما هم با اعمال نخواسته خودرا بيچاره كنيم...اي چاره ساز يتيمان ومستضعفان....

روزها همين طوري داره در انتظار ياوراي مهدي موعود ميگذره، هر روز يه كودك شيعه، تو يه خانواده شيعه به دنيا مياد و همه کائنات آرزو ميکنن کاش اين ديگه از سربازاي مهدي بشه. سالها ميگذره و اون كودك که امروز به خيال همه براي خودش کسي شده،  بين موهاي سفيد شده، تو خاک سرد زمين دفن ميشه. اين قصه تلخ، سالهاست داره به همين روال تکرار ميشه. اما هنوزم که هنوزه  از سربازاي واقعي شما خبري نشده....
قرار دلاي بي قرار....... آقا.......

وقتي دل شما از دست من و ماي مدعي انتظارت ميشکنه، با کدوم چاه درددل ميکني؟....

 مبادا شکايت ما رو پيش مادرت زهرا ببري...

مبادا تو غربت خرابه شام، از دست ما شکوه کني....

مبادا اين بنده هاي دست خاليتو از در خونت بروني....

مبادا ديده هاي باروني عاشقاتونو، تو حسرت يه نگاهت خشک کني.....

اقاجون اين روزا خيلي دلتنگ ايم....

 هواي دنيا خيلي سنگين شده. ديگه هوايي براي نفس کشيدن نمونده. داريم خفه ميشيم....

 اقاجون....

اين بار فقط به خاطر خودت....

فقط به خاطر وجود نازنين خودت، التماست ميکنيم که بياي.....

الهم عجل لوليك الفرج...العجل العجل العجل...

ليتَ شِعري أينَ استَقَرَّت  بِکَ النَّوي

بَل أيّ ُ أرضٍ تُقِلُّکَ اَو ثَري

اَبِرَضوي اَو غَيرِها اَم ذي طُوي

عَزيزٌ عَلَيَّ اَن أرَي الخَلقَ و لا تُري

و لا أسمَعَ لَکَ حَسيساً وَ لا نَجوي

 

 

+ دلتنگي وفراق در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 8:25  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
+ دلتنگي وفراق در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 8:53  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
 

اگر چه عمر شریفه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از هجده سال تجاوز نکرد،

 اما در ابعاد مختلف زندگی می تواند الگوی مناسبی برای بانوان باشد. از جمله موارد می توان در مورد حجاب ایشان الگو پذیری داشت. با توجه به منابع تاریخی، پیرامون حجاب حضرت می توان مواردی را به شرح ذیل نام برد:
حضرت در امر حجاب بسیار مواظبت می نمودند، تا آنجا که در مقابل افراد نابینا هم بی مبالاتی نداشتند، مرد نابینایی وارد منزل ایشان شد. حضرت برخاستند و به اتاق دیگر رفتند.

پیامبر (ص) فرمودند:

دخترم! این مرد نابیناست. حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:

پدر اگر چه او مرا نمی بیند، ولی من که او را می بینم و او بوی من را استشمام می کند....
همچنین تا آنجایی که ضرورت نداشت، حضرت از خانه خارج نمی شدند. حتی زمانی هم که حضرت برای ایراد خطبه وارد مسجد شدند و برای احقاق حق و ابطال باطل سخن رانی کردند در عین حفظ حریم و عفت بودند. حضرت امام حسن علیه السلام در کیفیت این حضور حضرت در جمع می فرمایند:
مادرم روسری بر سر نمود و چارقد بلند خود را پوشید ... در حال راه رفتن بگونه ای بود که لباسش به پا گیر می کرد (کنایه از این که پوشش کامل رعایت شده بود.) 

او در میان زنان انصار از خانه خارج شد... همچون حضرت رسول (ص) با وقار و متانت حرکت می نمود ...
وجود این حالات بیان از اهتمام حضرت به مساله حجاب دارد. حضرت در توصیه ای به زنان می فرفماید: آنچه برای زنان نیکو است، آن است که مردان را نبینند و مردان هم ایشان را نبینند. (به این معنی که تا موقعی که لزوم ندارد حضور در جمع مردان معنی ندارد).


لذا در جایی دیگر می فرمایند: نزدیکترین حالت زن به خدا، موقعی است که در خانه بماند.
خلاصه این که توجه حضرت به حجاب تا لحظه مرگ هم ادامه داشت لذا از کیفیت حمل بدن محترمشان به صورتی که آن موقع مرسوم بود ـ حمل بر تابوت بدون پوشش ـ ابراز نگرانی کردند.
لذا به همسر خود وصیت نمودند که تابوتی آماده کند، همان گونه که ملائکه شکل آن را به حضرت نشان داده بودند،

(فرهنگ سخنان فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

+ دلتنگي وفراق در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:46  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
نمي خوام كسي بفهمه . دوست ندارم حرفهاي آروم و يواشكيم گوش كسي رو سنگين كنه يا آگاهي كسي از اشكهايي كه دوري تو صداشون زده ، تر بشه.


خودت هم مي دوني . وقتي ميام پيشت پيرهن ظاهرم رو مي كَنم و قلب سياهم رو نشونت مي دم و مي گم : ببين . فقط دست مهربون تو مي تونه سفيدش كنه. اشكهام كه ديگه طاقتشون سراومده ، براي اينكه خودشون رو به تو نشون بدن از چشمم بيرون مي ريزند . بهت مي گم: چي مي شه اگه محبتت رو بفرستي و تيكه هاي شكسته قلبم رو بهم بچسبوني. نفَس عشقت رو توي روحم بدمي و زنده ام كني؟
شرمندگي، شونه هام رو تكون مي ده و هق هق گريه ام رو بلند مي كنه. بي معرفتيها و بدقولي هام از جلوي چشمم رد مي شند و عجز و ناله ام رو از ته دلم بيرون مي ريزند . بهت التماس ميكنم : يه فرصت ديگه بهم بده .


حرفهام رو پر از گريه مي كنم و مي گم :‏ مي دونم شاخه هاي معرفتت رو شكستم و گلهاي محبتت رو له كردم ولي حالا پشيمونم . اومدم آتشي كنم .


جمله آخري رو كه مي گم شوق اينكه قبولم كني سيل اشكهام رو از تپه گونه هام سرازير مي كنه . انگار همه وجودم داره از چشمام فرو مي ريزه . گردنم رو كج مي كنم و اشكهام رو بهت نشون مي دم و مي گم : مهربونم! پشيمونم.


اسمت رو دور قلبم مي گردونم و روي زبونم مي زارم و صدات مي زنم : مهدی جان! تنهام نذار!دستموبگیر..

+ دلتنگي وفراق در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:39  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

دوست دارم یه نیم نگاهی بهمون بکنی.... ولی اگه هم نکنی گله و شکایتی ازت ندارم. اخه سیاهی و دغل بازیها مونو که میبینم دیگه با چه رویی ازت توقع داشته باشم؟؟؟

ولی اقاجون....

خودتم میدونی دوستت داریم... دوسمون داشته باش. ولی اگه هم نداری.... حق داری.... ولی لااقل بهمون بفهمون که ازمون بدت نمیاد... بهمون امیدواری بده تا بدونیم هنوز هم اونقدرها بد نشدیم که از خونه کرمت برونیمون....

می خوایم اگه حتی خدای نکرده خدای نکرده این بد بودن و بد کردن به خودمون ادامه داشته باشه، به یه امیدی، به یه ندایی، به یه عطری ما رو به خودمون بیاری.... بهمون بفهمونی که تو هستی..!

بهمون نشون بدی که چقدر خسته ایم بس که گفتیم منتظرتیم، محب تیم، عاشقتیم، اما......

اما.....

مولا....میدونم سُستیم... میدونم با اومدن یه باد کوچیک همه اون عطر و یاد و انتظار رو با هم به باد فراموشی می سپریم. ولی.......

ولی اقاجون شما به بزرگواری خودتون ببخشین. به حق کرامت و اقایی تون. ازمون بگذر. به حق جدت برامون دعا کن.....

 

یا رب المهدی، به حق المهدی، اشف صدر المهدی، به ظهور المهدی

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

 

 

 

 

الهي تا كنون به ناداني از تو ميترسيدم و اينك به دانايي از خودم ميترسم......

الهي شكرت كه از اساتيد بي رنگ رنگ گرفته ام.......

الهي شكرت كه دوستانم عاقلند و دشمنانم نادان.....

الهي شكرت كه دنيايم آخرتم شد....

الهي از دردم خرسندم كه درمانش تويي...

الهي در خواب سنگين بودم و دير بيدار شدم باز شكرت كه بيدار شدم...

الهي حيف زماني بيدار شدم كه گل نرگسم در پس ابرهای غیبت غریب بود...........

+ دلتنگي وفراق در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:35  توسط مجنون مهدی(عج)  |