تبليغاتX

سحرخیزمدینه مهدی موعود(عج)گل خوشبوی نرگس

خدايا  . . .

نميدانم با چه اندوخته‌اي و با چه تواني روانه آستان پر مهرش شوم؟ تنها مي‌توانم در خلوت تنهايي‌ام با او عاشقانه نجوا كنم و او را از خودش تمنا كنم. پس با زباني قاصر بر خرمن عشقم آتش ميزنم و اين چنين با او زمزمه مي‌كنم:

 

مهدي جان!

 آسمان دلم باراني سفر طولانيت شده و چقدر اين باران زيباست. چرا كه هر قطره‌اش بوي تو را مي‌دهد. بوي خوش گل ياس، گل نرگس.

 

مولاي من!

 وقتي ميبينم نسيم از دوري تو، بارها اين عالم خاكي را دور مي‌زند تا شايد از تو خبري بجويد و آنگاه كه تو را نمي‌يابد مانند ديوانگان خود را بر در و ديوار ميزند و ناله جان سوز سر ميدهد ...

 

وقتي مي‌بينم زمين نيز از دوريت مي‌گريد و عصاره آهش همراه با ناله‌اي دلنواز از دل خاكي‌اش فوران مي‌كند و آب حيات ما مي‌شود ... 

 وقتي مي‌بينم كه خورشيد به عشق ديدنت با شوقي خستگي‌ناپذير هر روز از پشت قله‌هاي سر به فلك كشيده بيرون مي‌جهد و غروب با چهره‌اي سرخ و غم‌آلود و بي‌رمق به غار تنهائي‌اش پناهنده مي‌شود و مهتاب وقتي از زيارتت مايوس مي‌شود همچو شمعي قطره قطره آب مي‌شود ...

 وقتي مي‌بينم كه حتي حسرت هم در فراقت حسرت مي‌خورد و اشك از هجرانت اشك مي‌ريزد و ناله از دوري‌ات ناله ميكند و غم از عشق رويت به غم نشسته و ...

 از خود شرمنده مي‌شوم از اينكه مات و مبهوت سرگرم بازي الفاظ و القاب دنيا شده‌ام و تو را به فراموشي سپردم  و همه اين وقايع را عادي تلقي مي‌كنم. آتشي بر جانم شرر ميزند .... ياد غفلت از تو ديوانه و مجنونم مي‌كند...

 

 

الهم عجل لولیک الفرج...التماس دعای فرج

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:30  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
صدای کوچه گاه سنگ می شودبه وقت درد...سکوت لحظه های بی عبوروهم همه....

زهربی نشان خواب...من ازهنوزیادهای سرخ ،من ازهجوم اشک های زخم،من ازعبورکوچه کاروان ،من ازهنوزهم همه صدای سیلی کبود،یادیاس بی نشان.....

من ازنجابت نگاه ملتهب ،من ازشکوه قامت قلم....

تجلی نگاه دلنوازیار به حرمت قسم رسیده ام....

درانتهای کوچه های خستگی شوق پرکشیدن است...لذت رسیدن است.

درانتهای این فراق نصیب من صوت اوشنیدن است....

روی دلربای یاردیدن است وطعم وصل اوچشیدن،وه که راه انتظاردرگذشتن ازکوجه های تنگ وتاربه شوق یارعطرزندگی ورسم بندگیست...آری عادت شقایق است...ومااگرشقایقیم به شوق اوشقایقیم...

این که تورانمی بینم چرابایدازشوقم به توکاسته شود...مگرازدیده رفتنت توراازدلهای مانیزبرده است؟!

فدایت شوم...فدایت شوم ارباب!

راستی اگردیربیایی ما چه می کنیم؟...گردتومی مانیم یا میرویم؟

آیابه مااطمینانی هست که گردهجوم تیرهاسینه مان سپربلای توباشد یانه؟...من که به لذت یک گناه رهایت می کنم کجادلخوش توباشم که یارویاورداری.....!

من کجادوری تورایافته ام؟

یاکجابه سوی توشتافته ام...من کجاازغم نادیدنت افسوس خورده ام؟...

یاازاینکه هم غم تونیستم رنج برده ام....

من سرخویش گرفته ام ودنیای خودم راساخته ام...

این تویی که ازیادمن غافل نمی شوی...نه من!!

این تویی که خاطرت نگران منست نه من!

این تویی که دستان من رامی گیری وازکوچه های تاریک دنیایی می رهانی نه من!

خاک بردهانم.....آقا جان...ببخش مرا...خاک بردهانم آقاجان...گویی تومحتاج منی وای برمن!

وای برمن...وای برمن....

چه کرده ام درمقابل خوبیهای شما...لطفهای بی شمارتان...چه کرده ام...چراجسته ام؟...به جای توکه راخریده ام به عوض تو؟...روسیاهم آقا....

وای برمن!که هم قاصرم وهم مقصر...نانت خورده ام ودل نازنینت راشکسته ام...ای عزیز دلم حلالم کن آقا جان....

کجایی طلوع نرگس عطرهای ناشکیبا...

کجایی طلوع هرچه دستهای بلند...

کجایی تولدبادهای باران زا...کجای...

کجایی عزیز دلم...

 

 حرف همیشگی دلم را می دانی ارباب....

 

غیرنام خوش دلربایت کی شوددیده دردفترمن

عاقبت دربیابان عشقت غرقه خون بنگری پیکرمن...

 

 

التماس دعای فرج

+ دلتنگي وفراق در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 18:0  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
الهم عجل لولیک الفرج....

بالاخره ازاین روزها انقدرسپری شدندکه يكسال نيزبه انتظارودلتنگي گذشت...خداراشكركه لحظه اي به فرج وظهورارباب نزديكترشديم...


هرجا که او را جستیم و از هر کو که سراغش را گرفتم به خود رسیدیم که مانع ظهورش شده ایم...


پس بر آن شدیم تا برای آمدنش زمینه سازی کنیم و از آنجا که امام حسین(ع) فرموده اند:

((مهدی ما در عصر خودش مظلوم است تا می توانید درباره ی مهدی سخن بگویید و بنویسید، نوشتن و گفتن از او مثل این است که درباره ی همه ی معصومین گفته اید))

پس، ما هم دست به قلم بردیم ودراين صفحات دلتنگي وفراق  از او  نوشتیم....

ازدلتنگيهاي خود وازاحساس ومهرومحبت او...


دو سال گذشت؛ نه دو سال که چندين جمعه دلتنگيها وانتظارهاي غروب دلگيرش گذشت و آقا هنوز نیامده....
دو سال نوشتیم التماس دعاي فرج...

نوشتيم  اول دعا برای ارباب بعد نوکر اما باز هم می بینیم که همچنان تقدم با نوکر است، بعد ارباب.

 گویا هنوز هم باور نکرده ایم کلام زیبای او را که فرمود:

(( بسیار دعا کنید برای تعجیل در فرج که آن فرج شما است))


دو سال نوشتیم کوفیان لعینند،....

 اما هنوز هم امام تنهاست و یکی باید عرق شرم را از پیشانیهایمان پاک کند.
دو سال از آقا نوشتیم،...

 اما هنوز هم وقتی از خیلی ها از آقا می پرسیم خاموش می شوند....


دو سال غربت را با تمام وجود حس کردیم،....

 تا شاید همنوا با مولایمان باشیم، دردش را درک کنیم.....


دو سال ديگر در سختیهای راههاي هرهفته براي توسلش درمسجدش، بعد از خدا تنها پشت و پناهمان مهدی(عج) شد و همه چیز را برایمان ساده کرد،...

 اما هدفمان فقط رضای او بود و سعی کردیم فقط در این راستا قدم برداریم....


بماند که خیلی ها فقط ضعفهای کار را به رخمان کشیدند و ندیدند که ما به خاطر چه و به خاطر که تحمل کردیم؛....

 از زخم زبانها گرفته تا ... را....


اين صفحات فراق ودلتنگي نيزسه ساله شد....باشد ذخيره اي براي شب اول قبرمان...

 اما هنوز هم غمی بزرگ بر دلهای ما سنگینی می کند، غم نیامدن آقا و دلتنگی های ناتمام ما....


راستی دو سال نوشتیم آقا  دلمان برايت تنگ شده ...نوشتيم يار نداري....نوشتيم آواي هل من ناصر...بلند است وسرباز می خواهد اما هنوز هم هیهات از نبودن یاور...

ماكه طعم مهر ومحبتت راچشيده ايم مولا...ما كه پاسخ اين همه مهرومحبتي كه ارزاني داشتي به ما را نمي تواينم بدهيم...فقط زمزمه كنيم الهم عجل لوليك الفرج...

به خداوند قسم كه يوسف بي همتاي فاطمه گل خوشبوي نرگس مهرومحبتش همانند ندارد...

آقا جان...

ازهديه اي كه باشروع سال نو چشم روشني به ما كه لياقتش را نداشتيم ولي حسرت كش آن بوديم ارزاني داشتي ممنونم...تا نفس مي كشم نامش را برزبان خواهم آورد...

ممنون از اينكه مي توانم جمعه اي هم درکنارمرقدمطهرش ندبه سردهم....

 

 

 

تامياد اسم قشنگت مثل خون تورگ مي جوشم ...لحظه باتوبودن روبه دوعالم نفروشم.... 

روزتقسيم غم عشق خورده  اين قرعه به نامم كه من بشم خمارعشق  وتوبريزي مي به جامم

اون روزي كه ذات يزدان به همه عدل وعطاكرد...

منو مجنون آفريدوبه غمت مبتلا كرد...

 

  

غيرنام خوش دلربايت كي شود ديده دردفترمن

 

عاقبت دربيابان عشقت غرقه خون بنگري پيكرمن.....

 

 

التماس دعاي فرج


 

+ دلتنگي وفراق در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 6:49  توسط مجنون مهدی(عج)  | 
 

سلام اى گل خوشبوي نرگس،...

 اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست

و بهترين منتظر، منتظر توست...

مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:

گر عشقى هست و عاشقى

نام تو معشوق و من عاشق...!

تو شيرينی ومن فرهاد...

توليلايی ومن مجنون...

در انتظارت درتفکرم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداندتا جمال دلربايت ووجود نازنينت غم را ازدلهامان ببرد...

محتاج يك نگاه گذراى شما هستم، يک نگاهی به اين دل بی تاب وچشمان گريان وبارانی...

يک جوابی به اين دل بی تاب و همواره بهانه گير تو...

            

 

ارباب من...

ادعايم ميشود كه محب شما هستم ولي  نيستم، می توانستم خيلی بهتر از اينها باشم اما خواهشهای نفسانی نمي گذارد.مطمئن هستم اگرواقعا شمارادوست داشتم لاقل شما را می ديدم مثل تمام کسانيکه در گوشه و کنار جهان ملاقاتش می کنند و مشکلاتشان را مستقيما در ميان می گذارند....البته ناشكرنيستم ارباب...

همين كه آثار وبركت وجود نازنين شما رو تو زندگيم وطول راه زندگيم به وضوح وآشكار حس مي كنم وميبينم برايم كافيست...همين كه هرجا ازروي ناتواني زبانم گره خورده وهيچ چيزي  نتوانستم بگويم وجز اينكه  با ترس وازته دل اسم مبارك واعظم شمارا گفتم ياصاحب الزمان وگره ازكارم گشوده شده خداوند راشاكرم...اينها همه نشانه براين است كه دور وبر من هستي و هواي اين يتيم را داري مبادا كاري كند كه نبايد بكند...بخدا قسم اين حس را دارم كه چون حصاري دور وبرم را چيزي مثل يك مرز ويا نيرويي كه ديده نمي شود وفقط مي شود حس كرد گرفته كه قادرنيستم پايم رابيشترازگليمم دراز كنم ...خدارا شاكرم براين نعمتي كه به من ارزاني داشته....ازارباب با وفايم سپاسگذارم كه هميشه مرا مورد محبت وعنايت خود قرار داده....هيچ نمي توانم بگويم ....فقط مي توانم بگويم:

 ياصاحب الزمان...يا صاحب الزمان...يا صاحب الزمان...

همين كه مي گويم تمام احساسم رادرهمين اسم تقديم مي كنم  بهمراه اشكي كه تنها سرمايه من هست وتمام حرفهايم درآن خلاصه گشته گرچه خود نگفته مي داني وننوشته مي خواني هرآنچه كه مي خواهم بگويم يا بنويسم...

من برای شما هيچ کاری نکردم، اما شمابه ديگران وحتي بارها به خودمن بدون چشم داشتی  کمک کرديد...

 آری، هر وقت برايم مشکلی پيش آمده به شماگفتم...خود ميداني كه هيچ محرمي ندارد اين دل من جز شما...

آنگه كه درها به رويم بسته می شود تنها شما هستيد كه درد ودل مي كنم وبا لطف خود ودعاي شما به درگاه خداوند  مشکلهايم  حل می شود...

اما آقا خودت مي داني ازآن حادثه اي كه حق است وبه همه روزي روي خواهدآورد با خود عهدبستم كه لياقت آن راداشته باشم تا اعمالي رابجابياورم...گرچه شمارا به اعمال ما نيازي نيست  چون ما آنقدرغرق گناهيم كه هيچ اثري نمي تواند داشته باشد درشادكردن شما...
سالهاست كه شبانه به درخانه ات مي آيم بعدازخواندن نماز واجب خود... نماز امام زمان را می خوانم...به نيت سلامتي وتعجيل درفرج...

بعد از آن اولين کسی را که دعا می کنم شماهستيد و بعد از نماز به درگاه حق دعا می کنم که خداوندا امروز هم مثل هميشه امام زمان را واسطه قرار می دهم که قلبم راسرشارازعشق مهدي(عج)وازمحبت ومعرفت ارباب لبريز كن تابه بيراهه نروم و پا روی لذتهای دنيوی بگذارم تا در پيشگاه امامم شرمنده نباشم.....وهميشه خواندن دعاي فرج آرامش عجيبي به من مي دهد...

اگر روزی دلم از دنيا گرفت بهانه اش مولاست....واگرروزي هم ازاين دنيا رفتم دعا مي كنم كه ارباب درشب اول قبرم بالاي سرم حاضرشودوشفاعت اين گناهكار وروسياه رانمايد.....
بوسه بردستان پرمهرمادرم مي زنم كه به من يادداده است اگر صدقه ای بدهم فقط برای سلامتی مولايم باشد. اگر احسان نمودم ثوابش را به امام زمان عليه السلام و پدر و مادر بزرگوارشان هديه کنم.

اما همه اينها جاي خود جمعه و ندبه نيز جاي خود...

ارباب...! آن روزي كه ازسفرعشق آمدم آن صبحدم كه هراسان ازخواب پريدم همان كه به من گفتند ندبه هاي جمعه را ازاين پس فراموش نكن...من هر جمعه زمزمه كردم . ندبه برای من خيلی قشنگ است چون همه ياداورقشنگترين لحظه زندگيم است. ندبه روز جمعه خواندن يعنی ديدن مهدی پشت در، اما حجابها نمی گذارد، يعنی بين ما و مولا اندک فاصله ای است، من فقط عشقم در دنيا خواندن نمازامام زمان ودرددل با ارباب است ....
ای زاده ياسين و طه، ای فرزند صراط المستقيم، ای تسلی بخش زهرای اطهر، ای پور عسگری، بر ما چه گران است که چهره دلربايت را ببينيم و تو را نشناسيم...

التماس دعای فرج...

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ

وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً

وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

+ دلتنگي وفراق در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 14:15  توسط مجنون مهدی(عج)  | 

 

 

از چی برات بنویسم از کجا بگم آقا؟....

 

از دلم می گم که از همیشه برات تنگ ترهستش...

 لحظه هایی که با دلم تنها می شم تو سکوت دنیا و آسمونه بین من و شما چقدرپراز صداست...

انگار که زمان و مکان می خواد داد بزنه و من یک لحظه از شدت غم و تنهایی می خوام تموم شه این     

فاصله ومن چشمامو باز کنم و شما رو ببینم ولی نه  نمی بینیم....

 

چرا نبینمت آقا؟ چرا نباید ببینمت؟...می دانم که چرانمیبینم دلیل آن وجود خود من هستش...

ولی مگه نه اینکه باید ببینمتو و تو نگاهم کنی و چیزی بهم بگی تا من گریم بند بیاد و با لبخندت بخندم...

 

مگه نه اینکه باید باشی و بهم بگی که ازم راضی هستی یا نه؟....

و بهت می دم اون چیزی رو که ازم خواستی؟ مگه نه؟

 

با اینکه تو اون لحظه  دنیا روی سرم خراب می شه و من از دست خودمم می رم باز بدون اینکه

داد بزنمو و فریاد کنم تو همون سکوت از فاصله بین دیوارها حرفامو می زنم و آروم می شم....

 

مثل همیشه سنگ صبور خوبمی...

می دونم که تو کنج دل بزرگت برای منم جا هست هنوز...

پس بگذار فدایی اون دل پر از غمت من باشم...

 

بگذارتو راه تو قربانی بدم آقا  با وجود تو دلبسته چیزی نیستم دیگه...

 

آخه آدم اگه عاشق باشه و عاشق اگه قربانی نده  آروم و قرار نداره   انگار که عشقشو قبول نکردن

قربانی کردن نفسم سخته آقا می دونم هربارهم که بگم بازم کم میارم...

 ولی جسم و جانم فدای خطهایی که از غم و ناراحتی می خواد بیفته روی پیشونیت...

بگذار من در راه تو باشم ودرراه تو بمونم و درعشق توبمیرم مولا...

آقا من یاری ندارم تو هر دو دنیا جز شما...

 پس قبولم کن ای بهاردلم!

فقط این طوریه که می تونم تو روی حضرت زهرا نگاه کنم و آروم بگیرم...

قبولم کن...

 

 

 

 

+ دلتنگي وفراق در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 7:30  توسط   |